فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 316

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

زامبی‌پی در مقابل جهنده خون.

همون موقع که اسم پیتر برای تماشاگرا آشکار شد، به نظر عکس العمل‌های عجیبی بین یه سری از مردم بود. و بقیه هم متوجه این موضوع شدن. بازی واقعیت مجازیِ به نام جنگجویان قدرت که پیتر بازی می‌کرد خیلی مشهور بود و کاربر زامبی‌پی به بحث داغ بین بازیکنا تبدیل شده بود. اگرچه، یه سری نکات مهم دیگه‌ـم وجود داشت.

همه کسایی که بازی کرده بودن به صفحه فروم بازی سر نزده بودن؛ تنها کسایی که واقعاً از بازی لذت می‌بردن مثل سَم و نِیت بخشی از این گروه بودن دوماً، سروری که پیتر توشون بازی می‌کرد سرورای نظامی بودن، که تنها کسایی که درمورد پیتر می‌دونستن خودشونم دانش‌آموزای نظامی بودن.

بازم، عکس العمل عجیب دانش آموزای بالا مثل آتیش بین همه پخش شد. وقتی یک یا دو دانش‌آموز تو گوش همدیگه حرف می‌زدن افراد کنارشونم می‌خواستن بفهمن درمورد چه چیز شگفت انگیزی حرف میزنن.

«اون واقعاً خودِ زامبی‌پی ـه؟» یه دانش آموز پرسید.

«شاید فقط طرفدارش باشه؟»

«یکی می‌تونه بهم بگم زامبی‌پی کیه دیگه؟»

«آه! تو نمی‌دونی؛ تقریبا تو بازی جنگجویان قدرت اسمی در کرده.»

دانش آموزا مشغول پخش اطلاعات و ویدیو‌های زامبی‌پی بودن و خیلی زود حالا همه درباره بازیکن زامبی‌پی می‌دونستن. اگرچه، افراد کلاس دِل گیج شده بودن چون توی ویدیو‌ها نشون میداد که شخص، قابلیت بازیابی داره. در حالی که همه فکر می‌کردن پیتر کاربر زمینه.

اونایی که پیتر ـو میشناختن ارتباط بین این دو رو درک نمی‌کردن. آخه معنی نمی‌داد.

با اینکه اطلاعات پیتر داشت بین دانش آموزا پخش میشد، برای افراد بیرون میدون مبارزه اینطور نبود. اونا از خارج از مراکز نظامی بودن، و با اینکه بازی بین افراد بیرون از مراکز نظامی هم مشهور شده بود، اونا نمی‌تونستن به سرورهای نظامی دسترسی داشته باشن و از اون اسم هیچی نمی‌دونستن.

این موضوع برای جک و بقیه افراد بوقه هم صدق می‌کرد. درحالی که همشون چشماشون از مبارزه این همه شرکت کننده گشاد شده بود، جک در اصل به خاطر کتکی که پیتر قرار بود بخوره هیجان زده بود.

«وایسا، دوستت با زامی‌پی ـه؟» سم پرسید، و از چیزی که تازه فهمیده بود هیجان زده بود. بقیه بهش گفتن، در اصل تورنومنت ـو به خاطر پیتر تماشا می‌کردن و توضیح زیادی نمی‌دادن. بی خبر از اینکه قراره همچین واکنشی داشته باشن. این حقیقت که همه داشتن درمورد پیتر حرف میزدن حتی برای اونا هم سوپرایز کننده بود.

«وایسا، یکی می‌تونه بهم توضیح بده، اینکه پیتر همون زامبی‌پی ـه چه چیز خاصی داره؟» لایلا پرسید.

«فکر کنم چون یکمی مقصر بودم باید توضیح بدم.» لوگان گفت. «یه روز، وقتی پشت میزم داشتم طبق معمول تعمیرات خودمو انجام میدادم، پیتر تصمیم گرفت توی بازی ش...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی