فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 319

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر 319 : تک مشت.

بعد از دیدن قدرت بازیابی قدرتمند اون دانش آموز، سیلور دیگه مطمئن شده بود. دانش آموز پیتر یه وایت بود. کمتر چیزی با همچین سرعت بازیابی قوی‌ای اون بیرون پیدا میشد. تنها چیز دیگه با همچین سرعت بازیابی قوی‌ای ویندیگو‌ها بودن که معلوم بود پیتر بیشتر ظاهر انسانیشو حفظ کرده پس این احتمالو رد کرد.

حالا که بقیه مبارزات تموم شده بود می‌تونست بیشتر تمرکز کنه و متوجه شد که ضربان قلب نداره. با تمام این موارد به این نتیجه رسید که اون یه وایت ـه.

یا خیلی دردسر ساز میشه یا راحت میشه باهاش کنار اومد. اگر وایت توسط فکس ساخته شده باشه، پس کشتنش برای اون غیرممکن بود و باید راه دیگه‌ای برای خلاص شدن از دستش پیدا می‌کرد. حالا که فهمیده بود اوضاع از چه قراره عمراً دیگه می‌تونست از اونجا بره، اوضاع می‌تونست خیلی راحت از کنترل خارج بشه.

و اگه توسط فِکس به وجود نیومده باشه پس دیگه بدتر.

در صورت امکان، اون دوست داشت فکس این موضوع ـو حل کنه چون اون راحت‌تر می‌تونست بین دانش آموزا باشه، اما اگه یه نفر دیگه ساخته بودش و اگه اون یارو هم خوناشام قوی‌ای بوده باشه مجبور بود خودش کارشو بسازه.

هرچی که بود، کاملاً حواسش به قدرت اون وایت بود.

دیگه پیتر نیازی نداشت خودشو نگه داره، از اونجایی که نظام می‌دونست که چند قابلیته بودن اون عجیبه، بدترین اتفاقی که می‌تونست بیفته این بود که مجبور میشد یه چیزی بخوره.

پیتر با دونستن این موضوع و داشتن عنصر غافلگیری، آروم به جلو رفت. به دلایلی، لَری نمی‌دونست چرا، ولی فشار زیادی روش بود.

به خاطر احساسی که پیتر بروز میداد نبود. در واقع به این دلیل بود کسیو که قبلش مطمئنن شکست داده بود داره واسِ خودش خوشحال راه میره. تو این جور موقعیتا آدم روانی میشه و این برای لَری منطقی نبود.

«یه بار سرویست کردم دوباره هم می‌تونم!» لَری با داد زدن سعی کرد فشار ذهنی خودشو کمتر کنه.

یک بار دیگه فریاد جنگی زد، این بار، موقع حمله چهارتا دست از پشتش در اومده بود. چکمه‌های توی پاش موقع فعالسازیشون به رنگ برنزی تغییر پیدا کردن و باعث شدن سرعتش بیشتر بشه.

سپس برای انجام همون کارایی که دفعه قبل انجام داده بود دستکش‌هاشو فعال کرد.

«بهت فرصت نمی‌دم با یه ضربه پارَت میکنم.»

با کمال تعجب، لری خیلی سریعتر ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی