سیستم خوناشامی من
قسمت: 322
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۳۲۲ یافتن قدرت
در میان توضیحات فکس، بعد از فهمیدن اینکه موضوع درباره کوئین است، شخص خاصی متوجه شده بود که ممکن است دچار مشکل شده باشد. در اتاق تاریک ذهن وردن، سیل ایستاده بود و به صحبت های آنها جذب شده بود.
بیشتر چیزها برایش کسل کننده بود و چون تا حالا اتفاقی نیفتاده بود تا وردن از او استفاده کند، ساکت مانده بود.
در حالی که وردن در سمت راستش و راتن در سمت چپش بود، با دقت گوش میداد. توضیحات، درست زمانی که فکس از وردن خواسته بود تا خون کوئین را بگیرد تمام شده بود.
راتن پرسید: «خب، قرار نیست که با این موضوع موافقت کنیم درسته؟ هی، میدونم که دیوونم و با هر چیزی میجنگم ولی یادته آخرین بار چی شد؟ تبدیل شد به اون هیولای کله طاس. متاسفم، ولی تو این یکی نمیجنگم.»
وردن با حالتی آزرده پاسخ داد: «راتن، مگه نگفتی با هرچیزی میجنگی؟»
«متاسفم... مبارزه با هر چیزی که اونقدر زشته و هیچ جنبه مثبتی نداره رو رد میکنم. حداقل اگه با یه هیولا بجنگی یه کریستال گیرت میاد. یا وقتی با یه انسان میجنگی سرگرم میشی. اما اون...»
پس از شنیدن حرف هایی که راتن باید میزد، وردن نگران شد و دو دل بود که با نقشه موافقت کند یا نه. کوئین قطعا قوی بود. اگر کوئینِ چند ماه پیش بود، شاید بدون کمک راتن و توانایی قوی میتوانست کوئین را ضربه فنی و مقداری خون جمع کند.
ولی در حال حاضر نیاز به حداقل دو توانایی قدرتمند داشت تا شانسش را افزایش دهد. مسئله فقط برنده شدن در چنین مبارزه ای نبود. بلکه باید آنقدر قوی باشد که بتواند بر کوئین غلبه کند تا جایی که بدون صدمه زدن به او پیروز شود.
او همیشه میتوانست بهانهای بیابد تا در مورد خون بپرسد. اما در حال حاضر نمیتوانست به چیزی فکر کند و به یک نقشه پشتیبان برای وقتی که نقشه اول کار نمیکرد نیاز داشت.
به نظر میرسید پیشنهاد فکس برای کتک زدن و ضربه فنی کردنش بهترین چیز بود. سوال این است که او میتواند بدون کمک راتن این کار را انجام دهد؟
ناگهان سیل گفت: «بگو انجامش میدیم.»
این پاسخ باعث تعجب وردن شد. دلیل اینکه آنها اولین بار به کوئین نزدیک شده بودند طرز نگاه سیل به کوئین بود.
سیل پرسید: «اگه این کارو نکنیم آدم بدا کوئین رو میبرن درسته؟»
به نظر میرسید که او بیشتر از آنچه فکر میکرد فهمیده بود. وردن از دست کم گرفتن سیل احساس بدی داشت. شاید کم کم داشت بهتر میشد. ذهنش داشت به چیزی که قبلا بود برمیگشت.
«آره حق با توئه. اگه این کارو بکنیم آدم بدا کوئین رو نمیبرن.»
با موافقت سیل در مورد کمک و مبارزه با کوئین در هر صورتی، آنها تصمیم گرفتند کار را شروع کنند و شیشه را بردارند.
وردن از لایلا خواست که به اتاقش در هتل برگردد و هر چیزی که فکر میکند میتواند مفید باشد را آماده کند. در ات...
کتابهای تصادفی


