فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 323

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۳۲۳ قدرت یک راز

اوون با لباس سفید بزرگ و موهایی که صورتش را پوشانده بود، برای افراد بیرون چندان قابل تشخیص نبود. بر خلاف دیگر رهبران خانواده، هیچ کس نمی دانست که او چه شکلی است. امروز اولین باری بود که رئیس جدید معلوم شد. و این موضوع را فقط افراد حاضر در غرفه فهمیده بودند.

البته که افرادی مانند کوئین و گروهش بودند که به این موضوع که چه کسی روی آن صندلی‌ها نشسته توجه کرده بودند. اما هیچ کس از آن وضعیت خبر نداشت. وقتی به فردی که اینقدر جوان بود نگاه می‌کردند، هرگز به رهبر بودن او مشکوک نشدند.

مردم بیرون غرفه ها به چنین چیزی که گوشه‌ای اتفاق می‌افتاد حتی توجه هم نمی‌کردند.

آنها بیش از حد درگیر مسائل خودشان یا مرکز بازی‌هایی که نزدیکشان بود شده بودند. او بعد از فهمیدن نام واقعی وردن چاره‌ای نداشت و دستش را داد.

هیجانی که با دنبال کردن این دانش آموز احساس کرده بود حالا به وحشت تبدیل شده بود. اگرچه قلبش تند تند می‌زد و کمی ترسیده بود، اما هنوز جرقه ای در ته ذهنش وجود داشت.

«برام عجیبه که چرا اون باید قدرت منو قرض بگیره؟»

کنجکاوی‌اش برای یافتن چیزهای جدید و هیجان انگیز همیشه باعث سقوط او شده است. او حتی احساس می‌کرد که دیدگاه‌های فعلی‌اش با رئیس و اطرافیانش متفاوت است.

اوون همیشه به نسل جوانی که به سن او نزدیکتر بودند علاقه داشت. می‌خواست بداند که آنها در مورد نحوه اداره امور در حال حاضر چه احساسی دارند.

با این حال دخالت کردن در چنین موقعیتی احتمالا یکی از خطرناک ترین کارها بود.

وردن گفت : «ممنونم.» و دست اوون را رها کرد.

مهم نیست که اوون چقدر مشتاق بود. اکنون زمان آن نبود که درگیر چنین فرد خطرناکی شود. چند قدم به عقب رفت و قصد داشت از آنجا دور شود که وردن با دیدن کارهایش فورا او را صدا کرد.

: «وایسا. می‌خوام منو به جایی که بقیه رهبرا هستن ببری.»

شنیدن این موضوع شوک قابل توجهی برای اوون بود. آیا قصد داشت از قدرت آنها نیز استفاده کند؟ قدرت‌های چهار رهبر بزرگ فراتر از توانایی های یک سطح هشتی بود. به حدی بود که قابل اندازه گیری نبود. وقتی به وردن نگاه می‌کرد معلوم بود که یک دانش آموز است. با هر کسی که مشکل یا درگیری‌ای داشت، قدرت او برایش کافی بود.

حالا هیجان خیلی زیاد شده بود و حتی فراموش کرده بود نیش خندش را پنهان کند.

«به هر حال شاید این مراسما اونقدرام کسل کننده نباشه.»

اوون بدون هیچ چاره‌ای حرکت کرد و وردن هم پشت سرش رفت. در بین راه سریع به یکی از غرفه‌ها رفتند تا برای وردن لباس بخرند. او هم اکنون لباس سفید بزرگی به تن داشت که کمی بیش از حد بزرگ بود و قسمتی از پشت لباس روی زمین کشیده می‌شد.

او پرسید: «این واقعا لازمه؟»

در حالی که هر دو راه می‌رفتند اوون خندید و گفت: «البته.»

بالاخره رسیدند. مقصدشان اتاقی در یک هتل بود که کمی بزرگتر و تجملاتی تر از بقیه بود. هتل درجه یک. آنجا ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی