فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 324

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۳۲۴ دیوانه دهم

پایین لابی هتل، فکس و لوگان به سمت اتاق لوگان می‌رفتند. لوگان پس از اطلاع از این نقشه، از این که وقتش را هدر نداده بود خوشحال بود. او به فکس گفت که چیزهای زیادی در اتاقش ممکن است به دردشان بخورد.

در حین حرکت به سوی اتاق لوگان کاملا ساکت بودند. آن دو پسر اصلا به تنهایی با هم در یک مکان نبودند و دیدار اولشان در یک جای کاملا شلوغ بود. فکس هیچ احساس دشمنی با لوگان و اینکه در اتاق به او حمله کند نداشت ولی فکر می‌کرد که لوگان ممکن است در این باره احساس خوبی نداشته باشد.

هرچند، لوگان حتی یک بار هم پیش از این به این وضعیت فکر نکرده بود. سکوتش فقط به این دلیل بود که زیاد اهل حرف زدن نبود. اگر حرفی برای گفتن داشت آنرا به زبان می‌آورد و جزئیات را به دقت توضیح می‌داد. ولی بیشتر اوقات هیچ حرفی نمی‌زد و وقتش را صرف افکار درون ذهنش می‌کرد.

با این حال فکس فکر نمی‌کرد فرد بهتری برای کمک به او در این مورد وجود داشته باشد. با چشم های خودش دیده بود که چقدر در نقشه رویای حقیقی مفید بود و حالا به هوش و ذکاوتش نیاز داشت.

هر دو وارد اتاق لوگان شدند و فکس از چیزی که می‌دید تعجب کرد. برخلاف جاهای دیگر، اتاق لوگان با بقیه کاملا متفاوت بود.

فکس پرسید: «اینا همه‌اش مال توئه؟»

او هنوز با تعجب به اطراف اتاق نگاه می‌کند.

لوگان در حالی که به سمت میزش می‌رفت، گفت: «می‌دونم. حیف شد که نمیتونم چیزای بیشتری با خودم بیارم ولی حداقل با این همه چیز اطرافم احساس ناراحتی نمی‌کنم.»

به نظر می‌رسید که اتاقش کاملا تغییر یافته. به هر دانش آموز اتاقی با اندازه یکسان داده می‌شد و چیدمان آنها نیز یکسان بود. با این حال لوگان به نوعی در مدت کوتاهی که اینجا بود توانسته بود کل آن مکان را به یک نسخه مینیاتوری از اتاق قبلی خود در آکادمی تبدیل کند. حالا میزش با یک لپ‌تاپ که چندین دستگاه و سیم به آن وصل بود پر شده بود.

در اطراف اتاق چندین دستگاه و صندوقچه، و روی دیوار نقشه‌های دیجیتال و چند چیز دیگر وجود داشت.

سپس او متوجه شد که لوگان به تازگی از مسابقات حذف شده و زمان بسیار کمی را در اتاق سپری کرده است. سوالات زیادی وجود داشت که فکس می‌خواست بپرسد، اما زمان کافی وجود نداشت.

لوگان در حالی که یک مدل سه بعدی از زیر زمین مسابقات را بالا می‌آورد گفت: «مطمئن نیستم میدونی یا نه، ولی حتی اگه تو هم منو واسه اینکه کمکت کنم پیتر رو از زیر زمین مسابقات فراری بدی انتخاب نکرده بودی من خودم این کارو می‌کردم. خیلی نگران مراسم نبودم. مطمئنم میدونی. در عوض نگران پیتر بودم. اگه یه وقت کوئین یا بقیه نظرشون عوض بشه انقدر تلاش می‌کنم تا یه راه واسه فراری دادان پیتر پیدا کنم.

« وقتی داشتم سعی می‌کردم راه فراری از اون سیاهچال پیدا کنم تقریبا این کار برام غیر ممکن بود...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی