فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 328

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر 328: خداحافظ فکس، خداحافظ پیتر

قبل اینکه از اتاق پیتر برن، هر فکس و لوگان، پیترو از تمام جریانات مطلع کردن. به پیتر در مورد نقشه و دردسراش گفتن.

بدون هیچ درنگی، بعد اینکه بهش گفتن چه اتفاقی باید بیفته، پیتر قبول کرد. بعد اینکه شنید همه اینا به خاطر کوئینه، پیتر خوشحال بود که می‌تونه کمکی برای سازنده و ناجیش باشه.

اگرچه، اون جواب یه دفعه‌ایش عجیب به نظر میومد، فکس اینطور فکر می‌کرد، وایت‌ها به سازنده‌هاشون وفادارن ولی نه در این حد. اگه به یکیشون دستور بدین به خاطر ارتباط خونیشون مجبور به انجام کار می‌شن ولی اینکه پیتر تمام ماجرا رو قبول کرده خیلی عجیب به نظر میرسید.

«نمی‌تونم تضمین کنم وقتی فهمیدن چه اتفاقی برات میفته،» فِکس اینطور گفت. «ممکنه کشته بشی.» این حرفا رو برای به شک انداختنش می‌گفت.

«عیبی نداره،» پیتر جواب داد. «بهتره تو دستای آدما بیفتم. تازشم، اگه اونجا می‌موندم، احتمال بالایی وجود داشت درباره همه شما میفهمیدن، و نمی‌خواستم همچین اتفاقی بیفته.»

با شنیدن این حرفا یه لبخند روی صورت لوگان پدیدار شد.

«پیتر تو واقعاً تغییر کردی. و الان فکر نمی‌کنم فقط چون یه وایتی اینطوریه.» لوگان گفت. «وقتی اولین بار به وجود اومدی، به نظر ظالم و درون گرا میومدی، اما کلمات الان. اینا حرفای پیتر قدیمی نبودن، یه مرد جدید میبینم.»

شنیدن حرفای لوگان، افکار عجیب فِکسو بیشتر تایید کرد.. وایت‌ها طبیعتاً عصبانی و شیطانی هستن. مطمئنن پیتر هم چندباری اینو نشون داده بود، اما در حد وایت‌هایی نبود که قبلا دیده بود. شاید این به خاطر تاثیر اراده کوئین بوده. حیف بود چون انگار داشته به آرومی رشد میکرده؛ پیتر شروع کرده بوده نسبت به وایت‌های استاندارد تغییر پیدا کنه.

«بزن بریم» فِکس گفت.

بعد از جدا شدن از بقیه، پیتر به یه جای امن برده شد، یه جای دور افتاده روی سکوها، دور از محل ملاقات با سیلور و همینطور دور از بقیه. ماسکا رو برداشته بودن، و حالا پیتر صورتشو شبیه کوئین کرده بود. اگه کسِ دیگه‌ای میدیدشون فکر می‌کردن دو تا دانش آموزن که دارن با هم میگردن.

امکانم نداشت کسی بخواد کوئین واقعیو ببینه چون وُردن اونجا حواسش بهش بود.

«ازم متنفری؟» فکس پرسید.

«نه،» پیتر خیلی سریع بدون گفتن چیز دیگه‌ای گفت.

«من از خودم متنفرم،» فکس گفت. «می‌دونی فکر می‌کردم که به این محل وابسته بشم و نخوام دیگه برگردم، ولی چیزی که انتظار نداشتم این بود که بیشتر به افراد اینجا وابسته شدم تا خود اینجا....

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی