فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 329

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر 329 : صندلی دهم.

به نظر میومد کوئین داره به آرومی به هوش میاد. وقتی که داشت از روی زمین بلند میشد یه سری صدا هم ازش شنیده شد. توی بدنش احساس درد کرد، که حس عجیبی بود، اما بیرون بدنش تقریباً درمان شده بود.

وقتی چشماش رو باز کرده بود، یه سری پیغام دید که وقتی بیهوش بوده اومدن.

(50/95 جون)

(گرسنگی رفع شده)

(تغییر شکل لغو شده)

(انواع خون‌ دریافت شد)

(امتیاز زیاد اختصاص داده شد)

(4 امتیاز خالی باقی مانده)

کوئین سریع سعی کرد به مغزش رجوع کنه و ببینه این پیغام‌ها چه معنی دارن و آخرین لحظاتشو به یاد بیاره. یه دفعه، یادش اومد که وسط یه جنگ با وُردن بود. خیلی طول نکشید؛ تنها چیزی که می‌تونست حدس بزنه این بود که بیهوش شده.

'تغییر شکل لغو شده... حالا همه چیز با عقل جور در میاد. احتمالا وسط مبارزه بیهوش شدم. جونم خیلی کم بوده و داشتم تغییر شکل می‌دادم. افزایش آمارم و دوباره به دست آوردن جون هم باید با خون توی فلاسک انجام شده باشه. '

وقتی کوئین فهمیده بود داره اعتیاد پیدا میکنه؛ تصمیم گرفته بود هر روز خون نخوره؛ اگرچه، خیلی زود فهمید که به این معنی نبوده که از بقیه دانش آموزا خون جمع نکنه. بعد قرار دادن خون یکی از دانش آموزا توی فلاسک، بعداً برای بقیه رو هم جمع کرده بود و توی ظرف گذاشته بود.

تا وقتی خونش کم باشه، بتونه خون توی فلاسک رو بخوره، و آمارشو ببره بالا و بهش کمک کنه به اعتیادش غلبه کنه.

(وضعیت : آمار)

(قدرت: 26)

(چابکی: 27)

(استقامت : 21)

(جذابیت: 28)

تازه چهارتا امتیاز آمار خالی هم گیر آورده بود که می‌تونست هروقت بخواد استفاده ـش کنه.

'برای افریش جذابیت استفاده ـش می‌کنم.' اینطور فکر کرد. دلیل این بود که هیچ نوع خونی نمی‌تونست مستقیم جذابیتش رو افزایش بده. مهم‌تر از اون، درحال حاضر، هیچ سلاحی که از جذابیت استفاده کنه پیدا نکرده بود. درحالی که بقیه امتیاز‌ها می‌تونستن از سلاح‌های رده بالاتر استفاده کنن.

نقشه‌اش کار کرده بود. تا موقعی که فلراسک رو داشت، می‌تونست بدون اعتیاد به خون اینکارو بکنه.

دستشو به گوشه بدنش برد تا فلاسکو برداره. در حال حاضر، اینقدر خوشحال بود که می‌خواست فلاسک رو برداره و بو+سش کنه.

' هاه، فلاسک کجاست؟‌' کوئین با خودش فکر کرد و شروع کرد با ترس خودشو گشتن، ولی هیچی نتونست پیدا کنه.

«پس بالاخره بیدار شدی» وُردن اینطور گفت، مطمئن شد چند متری فاصله داشته باشه. نمیدونست کوئین قراره چطور واکنش نشون بده و به خاطر همین فاصلشو حفظ کرده بود.

<...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی