فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 334

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

1..2..3..4..5..6

غیر از افرادی که برای حمایت از کوئین در آنجا حاضر بودند، به همراه نِیت و سرباز. افراد زیاد دیگری مشغول تماشای این مبارزه نبودند. صرفا وقتی که کلمه ی جایگزین را شنیده بودند، ماجرا در نظرشان تمام شده بود. نمیشد آنها را مقصر دانست. در سال های گذشته، هنگامی که یک جایگزین در عرصه میامد، مسابقه معمولا به سرعت تمام میشد.

درون اتاقک نیز چنین وضعیتی حاکم بود، و تصمیم گرفته بودند دیگر مبارزات مهم تر را تماشا کنند که شاید دفعه قبل متوجه شان نشده بودند. حتی نگاه جَک در جهت افراد دیگری معطوف بود. تنها کسی که متوجه پدیدار و ناپدید شدن سریع سایه ها شده بود اُوون بود.

اُوون گفت:«حتی داری بیش از قبل من رو غافلگیر میکنی. مثل اینکه دارای مهارت هستی. چجوری تونستی این همه مدت از ارتش مخفی نگهش داری؟ مهم تر از اون، چرا باید همچین کاری بکنی؟»

هنگامی که توجه دیگران، جلب سکویی شد که کوئین در آن مشغول مبارزه بود، شگفت زده بودند که ببیند کوئین تجهیزات جانوری بر تن داشت که قبلا نداشت.

بِرنی با سردرگمی گفت:«آیا چیزی رو از دست دادم؟»

مونا پاسخ داد:«منظورت منطقه پنجمه؟ من هم مطمئن بودم که هیچ تجهیزات جانوری همراهش نبود.»

اُوون سپس در گوشه ی اتاقک همچون یک دختر کوچولو شروع به خندیدن کرد، با دانستن این واقعیت که تنها او شاهد ماجرا بود.

اُوون گفت:«نظرتون چیه روی مبارزه ی در حال وقوع منطقه پنج شرط بندی کنیم؟» در حالی که بادبزن روی سرش را تکان میداد. باد موهای فرفری بلند اش را تکان میداد که به نحوی بر کل صورتش پخش نشده بود.

اُسکار گفت:«گریلاش، میدونی که بر خلاف قوانینه.»

اُوون در جواب گفت:«مزاح نکن اسکار. باشه، اگه واقعا میخوای انقدر بدخلق باشی، پس به گمونم لازم نباشه سر هیچی شرط بندی کنیم.»

مونا مداخله کرد:«هدف از این کارا چیه؟ برنده از قبل مشخصه مگه اینکه چیزی رو میدونی که ما ازش خبری نداریم؟»

اُوون در حقیقت چیز زیادی نمیدانست، ولی طوری بود که انگار نشانه هایی به او میگفتند که این پسر منحصر بفرد است. در مقایسه با آنها نسبتا اندک اطلاعات بیشتری داشت. پسرک دوست خاندان قدرتمند بلِید بود، قادر بود بازی بلاک بلاک را فراتر از سطح پنج شکست دهد، و در آخر، مهارتی داشت که از ارتش مخفی نگه داشته شده بود. با در نظر گرفتن تمام اینها اُوون مطمئن بود که فرزند نفرین شده پیروز خواهد بود.

اُوون پرسید:«آیا با چیزی که خانم بِری گفت موافقید؟»

تمام افراد حاضر در اناق ساکت باقی ماندند. منطق بهشان میگفت که چنین چیزی ممکن نیست، و همچنین معتقد بودند گریلاش سعی دارد دراما ایجاد کند.

«پس سکوت تون رو به عنوان بله در نظر میگیرم. تمام شماها در برابر من، اگر فرزند نفرین شده برنده ی این مسابقه بود، من اولین کسی خواهم بود که نامه های دعوت به خاندان رو براشون بفرسته. اگه باختم، هر چیزی که باقی مونده بود رو برمیدارم.»

بِرنی با شوق گفت:«قبوله!» در نظر او معامله ی احمقانه ای بود، و همچنین فرصتی بود تا ارباب جوان مغرور را سر جایش بنشاند.

»میتونم خیلی خوب حالشو بگیرم.»

با اینکه دیگران فکر نمی‌کردند اتفاق خاصی بیفتد، بخاطر شرطی که بسته بودند، نگاه تمام افراد درون اتاقک فقط متمرکز بر نبرد کوئین بود. تنها با احتمال پیروزی خی...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی