سیستم خوناشامی من
قسمت: 335
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۳۳۵ دو مشکل
در داخل میدان، دو مبارزه از پنج مبارزه به پایان رسید و تنها سه مبارزه باقی ماند. دوربین تصمیم گرفت در همین لحظه روی مسابقه کوئین فوکوس کند. آنها میتوانستند ببینند که مولتی پلیر به دام افتاده است و فکر میکردند یک شرکت کننده دیگر به زودی از رقابت حذف خواهد شد.
هنگامی که خنجرها پرتاب شدند، همه منتظر شدند که ببینند مولتی پلیر برای جواب دادن به این حمله چه خواهد کرد و چگونه حریف خود را همانطور که قبلا هم انجام داده از بین میبرد. چیزی که آنها انتظارش را نداشتند، آشکار شدن ناگهانی قدرت عجیبی است که هیچ کس تا به حال ندیده.
لایه ای سایه ارغوانی از پاهای کوئین بلند میشود و اطرافش را احاطه میکند. حرکت سایه کند است و به نظر میرسد که وقتی تیغه های کوچک آن را لمس میکنند، متقف میشوند.
«هی، میدونی این چه جور توانایی به حساب میاد؟» شخصی از میان جمعیت پرسید.
«نه، من تا حالا کسی رو با همچین تواناییای ندیدم.»
«منم نه میدونم که مهارته چیکار میکنه نه اینکه چطوری قراره پیش بره.»
لایلا فریاد زد «صبر کن ببینم، کوئین داره چیکار میکنه؟ چرا قدرتای خودشو داره نشون میده؟ اونم جلوی همه!»
سام با دقت به قدرت عجیب پیش روی خود نگاه کرد. او انتظار داشت که کوئین چیزی را پنهان کند، حتی به طور صد در صدی مطمئن است که او یک جهنده ی خون باشد، اما این یکی... او هرگز ندیده بود که یک جهنده ی خون همچین کاری انجام دهد. حتی با یادگیری یک مهارت جدید، تفاوت زیادی بین آنچه که تا امروز از یک جهنده ی خون دیده بود تا چیزی که الان میبیند وجود دارد. قدرت جهنده ی خون، یک هاله ی قرمز رنگ را ایجاد میکند، در حالی که این هاله، بنفش تیره است. کاملا احساس متفاوتی را در درون خود دارد.
«به نظرت میشه کاریش کرد؟» لوگان به وردن نگاه کرد، زیرا به نظر میرسید که او تنها کسی است که از نتیجه کار، چندان همشگفتزده نشده.
«اون سردرگمه و از پنهون شدن هم خسته شده.» وردن پاسخ داد. «می تونم حسش کنم، فکر میکنم تو هم بتونی درک کنی. هر چقدر بیشتر میگذشت، وضعیتش هم بیشتر باعث ناامیدیش میشد. دیر یا زود بالاخره این اتفاق میوفتاد. ممکنه همین الانم همچین کاریو انجام بده.»
لایلا پرسید: «ولی اگه رازشو بفهمن نمیان سراغش؟ اون یتیمه و نظامی ها از تواناییاش خبر نداشتن. ممکنه ازش اون کتابو بخوان یا سعی کنن بفهمن که چطوری به این توانایی ها رسیده.»
«نگران نباش، بهش گفتم که می تونه بگه خونواده ی من ازش مراقبت میکنن و همچین چیزی بهش کمک میکنه تا بتونه راز کتابو پیش خودش حفظ کنه.»
سام پرسید: «از کدوم خونواده ی اصلی هستی؟» اگر وردن می تواند از اسم خانواده اش برای محافظت از یک توانایی نادر استفاده کند، طبعا باید قدرتمند باشند. اگر غیر از این باشد، دیگران باز هم سعی میکردند که به نحوی به کوئین حمله کرده و با به او فشار بیاورند تا کتاب توانایی های خود را افشا کند.
«خانواده من خانواده بلید هستن.» وردن پاسخ داد.
سام به سختی شروع کرد به فکر کردن تا ببیند این اسم را قبلا کجا شنیده است. او فرد مطلعی است و حتی بعضی از گروه ها و خانواده های متوسط را می شناسد اما به نظر میرسد که این اسم، او را به یاد چیز بخصوصی نینداخته است. با این وجود، از آنجایی که خانواده ی اون یک خانواده ی اصیل به حساب می آمدند و می توانستند در این موقعیت نیز باقی بمانند، به این معنی است که می توانند از کوئین هم مراقبت کنند.
خانواده هایی که شروع به سرشناس شدن کردند، زیر ذره بین قرار گرفتند. بعضی از خانواده های اصیل از هم پاشیدند و توانایی های آن ها تصاحب و دزدیده شد و در نهایت، به دست عموم مردم افتاد. این باعث شد که آن ها دیگر به عنوان خانواده های اصیل شناخته نشوند.
فقط تواناییهای قویتر یا آنهایی که در آن زمان در تصاحب سه گروه بزرگ بودند، توانایی این را داشتند که قدرت های خود را برای خودشان نگه دارند. اگر خانواده ی وردن هنوز اصیل به حساب می آید پس باید کمی...