فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 344

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر ۳۴۴ هدیه ی خداحافظی

مشتی فلزی بر روی صورت دانش آموزی بیچاره فرود آمد و در همان زمان، کلمات « برنده » با حروفی درشت و بزرگ، بالای سر نِیت ظاهر شدند.

نِیت گفت:«این داره کم کم خسته کننده میشه.»

صفحهٔ بازی را باز کرد و در لیست دوستانش، بالا و پایین رفت. افراد زیادی نبودند چون نِیت معمولا فقط به افرادی که به نظرش جالب می‌آمدند، درخواست می‌فرستاد.

نِیت با عصبانیت با خودش گفت:« لعنتی! پس اون کیه؟ من برای همهٔ افرادی که توی لیست دوستان آنلاین بودن، درخواست مبارزه فرستادم و معلوم شد که اون جزوشون نیست. بدتر این‌که، حتی یادم نمیاد که چرا اصلا نصف این آدما رو به لیست دوستام اضافه کردم.»

با دیدن چند مسابقهٔ آخر نِیت، معلوم شد که او قوی تر شده است. خیلی قوی.

سَم گفت:« آروم باش! شاید اون مثل ما نیست و زیاد بازی نمی‌کنه. درسته که بهت گفته خودش برات دعوت نامه می‌فرسته، اما نگفت کی.»

در حال حاضر، سَم تمام قطعه های پازل را کنار هم چیده بود و حدس می‌زد که بداند "بچهٔ نفرین شده" کیست. اگرچه که قدرت های او با "بچهٔ نفرین شده" یکسان نیست، اما با شنیدن حرف های او در پایان مسابقه، این تنها حدسی است که می‌توانست بزند.

درست بعد از این که متوجه شد که لوگان خالق بازی است، این نظریه به ذهنش آمد. ممکن است که کوئین پس از ساختن گنبد سایه، شروع به نمایش قدرت هایی کرده که همانند آن‌چه که در بازی استفاده می‌کرد، باشد.

با داشتن لوگان کنار دستش، کوئین همواره می‌توانست از او درخواست کند که توانایی هایش را جور دیگری در بازی به نمایش بگذارد. این‌گونه، هویتش مخفی می‌ماند.

اما سَم قصد نداشت که نظریه اش را با نِیت در میان بگذارد. اولا، صد در صد از آن مطمئن نبود و دوما، دوست داشت صورت نِیت را وقتی که می‌فهمید بلاد اوالور و " بچهٔ نفرین شده " یک نفر هستند، ببیند.

***

داخل سالن هنر های رزمی، دو نفر در سکوت، رو به روی هم نشسته اند. کوئین نمی‌توانست آن‌چه را که شنید باور کند. هرکسی نمی‌توانست مدرسهٔ ارتشی را آزادانه و در هر زمانی ترک کند، خصوصا معلمی که در اواسط ترم درسی خود بود. البته کوئین این را نمی‌دانست که هنگامی که لئو قبول کرده بود با مدرسهٔ ارتشی همکاری کند، شرایطی را تعیین کرد، من جمله که ترک کردن آن‌جا در هر زمانی که می‌خواست هم جزوشان بود.

البته که این شرایط، برای معلم ها و نظامی ها چیزی عادی نیست. مدرسه صرفا این شرایط را قبول کرده تا لئو را به سمت خودش بکشاند.

شنیدن این خبر، کوئین را سخت ناراحت کرد. لئو اولین بزرگسالی است که با کوئین، و...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی