سیستم خوناشامی من
قسمت: 348
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 348 قول دادم مبارزه کنم
[شما تحت تاثیر نور مستقیم خورشید هستید]
[همه آمار 70 درصد کاهش می یابد]
مدتی است که کوئین این پیام ها را دیده و یک لحظه هم متوقف نشده بودند. به محض اینکه از سالن هنر های رزمی بیرون آمد و در معرض نور خورشید قرار گرفت، همه ی بدنش شروع به ضعیف شدن کرد. او احساس میکند که انرژی اش در حال تخلیه شدن است.
هرچند این موضوع آنقدر ها هم بد نیست. چون هنوز می تواند به شکل آزادانه ای راه برود و مثل گذشته، احساس بیمار بودن نمی کند. این از آنجایی نشات میگیرد که او توانست آمار زیادی را در آخرین مبارزات خود کسب کند. در حال حاضر، او می تواند مثل یک انسان معمولی، زیر نور خورشید حرکت کند. با این وجود، هنوز هم به نظر میرسد که احساس سردرد دارد. آیا او می تواند 5 دقیقه بیشتر تحمل کند؟
برای او شرم آور است که لئو به آن شکل رفت، به هر صورت کوئین تمام تلاش خود را کرد تا او را در مورد مشکلاتی که پشت سر گذاشته آگاه کند، به این امید که شاید لئو نیز بتواند به شکل بهتری با آن ها کنار بیاید. زمانی که کوئین با این وضعیت رو به رو شد، اطلاعات زیادی در مورد وضعیت خود داشت و همچنین توانست حلقه را برای کمک، در اختیار لئو قرار دهد. بر اساس چیزهایی که در سالن هنر های رزمی از لئو دید هم، اگر او با خون آشام دیگری برخورد کند، به جای نگرانی برای لئو، باید نگران خون آشام های دیگر باشد.
لئو نیز به نوبه ی خود، به کوئین نوعی تمرین روتین را داد که به کمک آن بتواند هر روز با انرژی «چی» خود کار کند. لئو توضیح داد که در حال حاضر، این انرژی در زمینه ی مبارزه، تقریبا بی فایده است. اما در یک زمان بخصوص، همه چی شروع به تغییر خواهد کرد و تاثیر خود را نشان خواهد داد.
کریستال هایی که لئو به او داده، می توانند در سیستم ذخیره شوند. وقتی کوئین فروشگاه را چک کرد، امید داشت که قفل یک نوع سلاح جدید برای او باز شده باشد، اما تغییر خاصی به وجود نیامده. او یک جفت دستکش جدید می خواهد اما برای این کار، باید دنبال فردی بگردد که حاضر باشد آن را برای او بسازد.
نه هر فردی، بلکه یک سازنده ی با استعداد که بتواند مزیت ثانویه ی او را نیز در نظر گرفته و بر روی دستکش اعمال کند. در غیر این صورت، زحمات او به هدر خواهد رفت.
غروب خورشید، نوید این را میدهد که روز به زودی تمام میشود. تحت این شرایط، کوئین تصمیم گرفت تا به اتاق وی آر برود. این قراری بود که با نیت داشت و مدت زیادی انتظارش را میکشید.
همینطور که در راهرو قدم میزد، متوجه چیز متفاوتی شد. بر حسب اتفاق، بعضی به او خیره میشدند. هنوز برای بسیاری از دانش آموزان تعجب آور است که کوئین چه قدرت عجیبی را در آن روز از خود نشان داد. اما این موضوع جدیدی نیست.
کوئین با نگاه کردن به ساعتش می تواند عدد شش را ببیند. چیز متفاوتی که امروز احساس میکند این حقیقت است که هیچ دانش آموزی به او طعنه نمیزند یا سعی نمیکند که به طور عمدی به او حمله کند و دعوا راه بیندازد.
«پس دلیلش اینه؟»
اما به محض اینکه از راهروی بعدی گذشت و وارد مرکز واقعیت مجازی شد، سه پسر را دید که دانش آموزی را به دیوار چسبانده اند. ساعت مچی او، عدد 2 را نشان میدهد.
«چرا کاری که گفتیمو انجام ندادی؟ بهت گفتیم ...
کتابهای تصادفی
