سیستم خوناشامی من
قسمت: 354
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 354 جلسه شورا
هنگامی که جلسهای بین اعضای شورای خونآشامها تشکیل شود، همه سیزده رهبر قلعه باید به قلعه اصلی بروند. قلعه اصلی جایی است که پادشاه یا ملکه خون آشام فعلی در آن زندگی میکرد.
در داخل قلعه، نزدیک طبقه آخر، اما نه کاملا در بالا ترین نقطه قلعه، اتاق جلسه قرار دارد. یک بار در ماه، رهبران برای گفتگو در مورد مسائل یا امور جاری گرد هم میآیند.
خارج از جلسات عادی، میتوان یک جلسه اضطراری نیز تشکیل داد. آنها فقط در صورتی این جلسه را تشکیل میدهند که چیزی وجود داشته باشد که باید به همه گزارش شود. درست در همین روز، جلسهای اضطراری تشکیل شده بود.
این دومین جلسه اضطراری بود که در مدت زمان کوتاهی تشکیل شده و تنشها بالا بود.
در داخل اتاق، سیزده صندلی هم اندازه وجود داشت که اطراف میز چیده شده بودند. پشت هر صندلی، شعلهای روشن و قوی میسوخت.
در حال حاضر، تمام صندلیها با رهبرانشان و یکی از شوالیههای خون آشام آنها در کنارشان پر شده است. همه به جز یکی. صندلی دهم.
بیشتر اتاق تحت سلطه مردانی بود که اکثرشان پیر به نظر میرسیدند. در حالی که یک زوج جوان هم وجود داشت که تشخیص سن واقعی هر یک از آنها غیرممکن بود. دو تا از صندلیها نیز با رهبران زن پر شده بود.
علاوه بر این سیزده صندلی در دو طرف میز، دو صندلی بزرگتر نیز وجود داشت. یکی کمی بزرگتر از دیگری. در این لحظه، هر دوی این صندلیها نیز خالی بودند.
اولین رهبر که روی اولین صندلی نزدیک بالای میز نشسته بود، مردی مسنتر از بقیه بود. خونآشامها در سطح پادشاه اغلب کنترل زیادی بر بدن خود داشتند. آنها میتوانستند انتخاب کنند که چه زمانی روند پیری خود را کند کنند. بیشتر حاضران در میز، ترجیح داده بودند ظاهر خود را مانند مردان میانسالِ کمی مسنتر حفظ کنند. با این حال، به دلایلی، اولین رهبر، ظاهر پیر را ترجیح داده بود.
سرش کچل شده بود، اما موهای صورتش بلند شده و تا استخوان ترقوه اش پایین میآمد و تماماً سفید رنگ بود. به غیر از این، پیشانی او که به شکل V برجسته بود، بارزترین ویژگی او به شمار میآمد. علاوه بر این، به نظر میرسید که پیرمرد، بدون عصای باریک مشکیِ مد روزش در کنار خود، جایی را ترک نمیکند.
با این حال، او هرگز از عصا برای راه رفتن استفاده نکرد، بلکه آن را در کنار خود نگه می داشت. گویی زندگیاش به آن وابسته است. وقتی شاه حضور نداشت، وظیفه او بود که مسئول باشد. هنوز هم قدرتی برابر با بقیه سیزده نفر داشت. اما برای اینکه کارها به آرامی پیش برود، اولین رهبر در این موقعیت قرار گرفت.
دیگران به این موضوع اهمیت نمیدادند، زیرا اولین رهبر، قدیمیترین رهبر بود و به نظر میرسید که از بقیه آگاهتر باشد.
وقتی همه نشستند، عصای خود را سه بار به زمین کوبید تا نشان دهد جلسه شروع میشود و اتاق ساکت شد.
«من برایس کین، رهبر کرسی اول، اکنون این جل...
کتابهای تصادفی

