سیستم خوناشامی من
قسمت: 358
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 358 تبدیل شدن به یک شماره دار
در یک اتاق بزرگ و فلزی ناشناخته، چهارنفر در پشت یک میز حضور دارند. پشت هر یک از صندلی ها شماره گذاری شده و از دو به چهار میرسد. یک صندلی خالی با شماره ی یک هم در راس میز وجود دارد. این جلسه ای است بین بنیانگذاران خالص؛ یا به عبارتی، برترین ها در کل پایگاه.
شماره ی دو، یک مرد ماهیچه ای سیاه پوست با عینک آفتابی است که چشمانش را پوشانده، او همچنین برگزار کننده ی جلسه ی امروز است که در اینجا حضور دارد تا دیگران را در مورد اخبار مهم، مطلع کند.
«گزارشات ارسالی به خانواده ی ترودریم موفقیت آمیز بود. به نظر میرسه که اونا نیروهای خودشون رو جمع میکنن و خیلی زود، در مورد حمله اقدام میکنن.» شماره 2 گفت.
«هع، من نمی تونم باور کنم که اون واقعا وارد عمل شده، چه تصمیم عجولانه و احمقانه ای. چرا اون حتی به قدرت نمایی جلوی بلیدز فکر میکنه؟» مرد دیگری که شماره ی 3 محسوب میشد، اینطور واکنش نشان داد.
«خب، قابل انتظاره.» شماره ی 5 که یک زن نسبتا پیر است میگوید: «ترودریم نه فقط در مورد قدرت هاش بلکه در مقابل چهارگروه بزرگ هم پدیده ی جدیدی به حساب میاد. از اونجایی که اون روابط نزدیکی با ارتش داره، بقیه احتمالا نمی خواستن اطلاعات زیادی رو براش فاش کنن. به چشم من این اتفاق دو تا نتیجه میتونه داشته باشه. یا ترودریم دیگه وجود خارجی نخواهد داشت یا خانواده ی ترودریم در جریان این جنگ شکست میخوره و بخشی از قدرت بلید ها گرفته میشه.»
«با این حساب، شما فکر میکنید که ترودریم به هیچ طریقی توی این جنگ، شانس پیروزی نداره.» شماره ی دو با تاسف گفت: «ما باید این مبارزه رو زیر نظر بگیریم. فرض کنید که ترودریم بتونه آسیب قابل توجهی رو به بلید ها بزنه. اگه ترودریم حذف بشه، ممکنه کل چشم انداز فعلی تغییر کنه.»
«موضوع اصلا این نیست.» شماره چهار پاسخ داد. او دختری است با موهای دم اسبی، یک طرف موهایش صورتی و طرف دیگر سبز است و در دستش آبنباتی دارد که حین صحبت، آن را از دهانش بیرون آورده. «منظورم اینه که شمشیرایی که کشیده شدن دارن کاری که ما میخواستیمو انجام میدن.»
«شاید.» شماره ی دو جواب داد. «ولی من فکر میکنم خیلی زوده. ما هیچ وقت قصد کشتن ترودریمو نداشتیم و صرفا ازش استفاده میکنیم. اون می تونه جواب ما برای سلب قدرت از همه باشه، اما مرگش یا افتادن قدرت به دست بلیدا، ممکنه به نفع بهترین نژاد بشر نباشه.»
*****
درگیری! - واک! - هووو!
صدای برخورد شمشیر ها و انواع سلاح ها به یکدیگر، در سراسر سالن به گوش میرسد. مامور 15، جیمز، همه ی آن ها را زیر نظر دارد. او همیشه شمشیر بزرگی را بر پشت خود حمل میکند، در حالی که عرض شمشیر، با پهنای شانه اش برابری میکند. هر وقت کسی به این اسلحه نگاه میکند، فقط می تواند تصور کند که او احتمالا این اسلحه ی بزرگ را در عوض مبارزه با موجود غول پیکری به دست آورده.
هرچند که چشمانش باید به طور مداوم، جلسات مبارزه ای که در جریان است را زیر نظر داشته باشد، توجه او روی فرد خاصی متمرکز است که مدت زیادی از حضور او در پایگاه نمیگذرد یعنی ارین.
ارین یک شمشیر بلند را با تیغه و دسته ی آبی دارد در...
کتابهای تصادفی

