سیستم خوناشامی من
قسمت: 360
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 360 هنرهای رزمی بیفایده
دروس دوشنبه، طبق معمول برای کوئین و بقیه شروع شد. اما با مشکل خونآشامها در پیدا کردن و آمدن به دنبال کوئین که همواره در هوا معلق باقی مانده بود آنها هنوز نتوانستند به طور کامل آرام شوند.
در اتاق کلاس، دِل شروع به توضیح در مورد آنچه در آزمون امتحان نهایی آینده خواهد داشت کرد.
به غیر از گردشی که درون دو پورتال که قبلاً انجام شده بود، هیچ ارزیابی فیزیکی دیگری وجود نداشت، بنابراین تنها آزمونهای کتبی باقی مانده بود. دروس عادی چون ریاضیات، علوم، انگلیسی و فناوری اطلاعات ادامه یافت اما هرگز تمرکز اصلی نبود. علاوه بر آزمونهای معمول، دانش آموزان باید یک آزمون دانش عمومی نیز انجام دهند.
این امر آنها را بر روی دانشی مانند نحوه استفاده از چنین تجهیزاتی، توانایی تمایز بین کریستال رده های مختلف جانوران آزمایش میکند. انواع مختلف جانوران، نقاط ضعف آنها، اطلاعات در مورد دالکی و سلاحهایی که آنها استفاده میکنند. خوشبختانه برای کوئین، این موضوع برای او جای نگرانی نداشت.
با نداشتن هیچ توانایی در دوران مدرسه، تنها کاری که میتوانست انجام دهد مطالعه بود. بنابراین او در مورد گرفتن نمره خوب مطمئن بود. وقتی که به بقیهی گروه فکر میکرد، فقط میتوانست تصور کند که آنها هم عالی عمل میکنند، تنها کسی که نگرانش میشد فِکس بود که حالا دیگر همراه آنها نبود.
کوئین فکر کرد: ‘امیدوارم حالت خوب باشه؟’
با پایان یافتن کلاسهای صبح، وقت آن بود که به کلاس باشگاهی خود بروند. کوئین شروع به رفتن به سوی کلاس اسلحه کرد و متوجه شد که معلم کلاسش دل نیز به همان سمت میرود.
‘نگو که...’
فکر وحشتناکی به ذهنش خطور کرده بود و او فقط امیدوار بود که احساس درونیاش این بار درست نباشد.
چند لحظه بعد…
دل با عصبانیت گفت: «خب، به همه، متأسفانه لئو برای همیشه پایگاه نظامی رو ترک کرده.» صبح ناگهان به او گفته شد، او کسی است که اکنون باید کلاس اسلحه جانوران را بر عهده بگیرد. با توجه به اینکه دل میتوانست سلاحهای جانوری را تقویت کند و اجازه دهد تا قویتر شوند، او دانش زیادی در مورد سلاحهای جانوری داشت، بنابراین آنها فکر میکردند که او جایگزین خوبی خواهد بود.
اما برای دل، این فقط کار بیشتری بود که او نمیخواست انجام دهد.
«بنابراین، الان من معلم شما هستم. اسم من…»
دل شروع به معرفی خود و پرسه زدن در کلاس کرد. همه افراد در کلاس سلاح جانوران بخشی از اتاق کلاس دِل نبودند، بنابراین بعضی افراد مانند کوئین و دیگران او را به خوبی نمیشناختند.
با فکر کردن به روز اولی که او را ملاقات کرد، کوئین میدانست که این مدتی طول میکشد، زیرا دل دوست داشت در مورد خودش صحبت کند.
با نگاهی به اطراف اتاق، بیتوجه به آنچه گفته شد، لایلا را در پشت جمعیت دید. به امید رفتن به آنجا، شروع به جابجایی در میان مردم کرد.
‘من تعجب میکنم با تو...
کتابهای تصادفی


