فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 361

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 361 یک صفحه سبز

وقتی دانش‌آموزان کوئین را دیدند که به سمت صحنه می‌رود، نمی‌توانستند با خود فکر نکنند: او به چه فکر می‌کرد؟ او در مسابقات مبارزاتی خوب عمل کرده بود و شهرتش در اطراف مدرسه افزایش یافته بود. احتمالاً حتی یک دانش آموز هم نبود که اکنون به دلیل اتفاقی که افتاده بود نامش را نداند.

با این حال، تفاوت‌های کلیدی بین مسابقات و مبارزه‌ی الان وجود داشت. کوئین هیچکدام از تجهیزات جانوری خود را نداشت. مردم این تئوری را مطرح کرده بودند که تجهیزات مورد استفاده در روز رویداد باید در سطح پیشرفته یا بالاتر باشد. این تنها توضیحی بود که آن‌ها می‌توانستند در مورد اینکه کوئین چطور می‌توانست اینقدر سریع حرکت کند و چرا حملات او اینقدر قدرتمند بودند، ارائه کنند. به هر حال، او کلون‌ها را با یک ضربه شکست داده بود. چیزی که قبل از مبارزه کوئین بی سابقه بود.

شایعه‌ها حاکی از آن بود که او در ازای فروش کتاب توانایی به خانواده اصلی، اعتبار دریافت کرده بود و اینگونه بود که توانست چنین تجهیزاتی را خریداری کند. البته تجهیزات کوئین در آن روز در رده شاهانه یا سطح پیشرفته نبود. در آن زمان او به سادگی از تجهیزات میان‌رده استفاده می‌کرد. سرعت و قدرتی که او به نمایش ‌گذاشت از خودش بود.

تفاوت دیگر این بود که در کلاس جانور، اکثر اوقات، آنها اجازه استفاده از توانایی‌های خود را نداشتند، مخصوصاً دانش‌آموزان سال اول و الان هم به همین شکل بود. آنها فقط می‌توانستند حدس بزنند که دلیل شکست مولتی‌پلیر، توانایی کوئین بود. زمانی که گنبد ایجاد شد و کلمات توسط مولتی‌پلیر بیان شد. «دستها.»

دست‌هایی که در این رویداد استفاده می‌شد را نمی‌توان در اینجا استفاده کرد، بنابراین دانش‌آموزان امید چندانی به ضربه موفقیت‌آمیز او به دل نداشتند.

هرچند، بسیاری از آنها پس از رفتار متکرانه دل می‌خواستند باختش را ببینند.

درحالی که به کوئین که روبروی او ایستاده بود نگاه می‌کرد، لبخند بزرگی روی صورت دل ظاهر شد. همان افکاری که در سر دانش آموزان می‌چرخید، دقیقاً همان فکری بود که او هم داشت.

دل گفت: «بجنب، بیا شروع ‌کنیم.»

کوئین وارد شد، اما نه به همان سرعتی که در مسابقات رفته بود، الان افراد زیادی داشتند تماشا می‌کردند، بنابراین او نمی‌توانست از تمام سرعت خود استفاده کند. اگر می‌توانست، این رویارویی اصلاً طولی نمیکشید، اما اگر قرار بود ضربه او به هر حال مسدود شود، می‌توانست به قدرت خود تکیه کند...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی