سیستم خوناشامی من
قسمت: 362
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 362 امتحانات مامور
فکرش در این بود که بفهمد چه کاری باید انجام دهد، اما حالا دیگر خیلی دیر شده بود. جیمز او را برای امتحان مامور وارد کرده بود، و سرانجام آنها به آنجا رسیده بودند، جایی که ارین باید در آن آزمون شرکت میکرد.
او با خودش کلنجار میرفت که کار درست یا غلط چیست و دلیلش هم لایلا بود. در برخی موارد، او امیدوار بود که لایلا در نهایت به پایگاه خالص بازگردد تا پاسخ سوالات بسیاری را که ارین در زمان حضورش در اینجا با آن روبرو بود، داشته باشد. فقط چیزهایی بود که برای او کاملاً معنی نداشت.
او دقت کرده بود که چیز جدیای انجام ندهد و برای فعلاً اطاعت کند و پیرامون خود را مشاهده کند. او متوجه شد که دانشآموزان دیگر نیز سوالاتی مشابه او دارند و آنهایی که این سؤال را پرسیدند یا در آنجا گفتهاند که میخواهند پایگاه را ترک کنند، برده میشدند و وقتی بعد از چند روز برمیگشتند دیگر سوالی در ذهنشان نبود.
این یک تظاهر بود، به همه میگفتند که آزادند هر وقت میخواهند بروند، اما اگر برای رفتن تلاش کنند، دوباره آموزش میبینند و همیشه برمی گردند.
اما در نهایت، اکثر مردم خالص مانند او بودند. آنها جایی برای رفتن نداشتند و خالص تبدیل به خانه آنها شده بود، مکان امنی که آنها میدانستند میتوانند در آن زنده بمانند. انگار بدهکار شده بودند.
- اگه اونها برای آزادی و برابری میجنگن، چرا اینقدر قصد دارن همه ما رو داخل زندان نگه دارن؟ ترجیح میدم بیرون باشم و کاری که میخوامو انجام بدم و در معرض خطر دیگران باشم تا اینکه اینجا بمونم. حداقل این تصمیم خودمه.-
ارین احساس بقیه را نداشت. حالا که میدانست لایلا ارتباط خود را با خالص قطع کرده است ، باید دلیلی برای آن وجود داشته باشد.
- اتفاقی براش افتاده؟- اینجا بود که معضل او شروع شد. تنها افرادی که اجازه داشتند پایگاه خالص را ترک کنند، ماموران بودند.
ماموران شماره گذاری شده کسانی بودند که خارج از پایگاه کار میکردند. بقیه فقط زمانی فراخوانده میشدند که عملیات بزرگی در حال انجام بود. با اینکه او نمیدانست کجاست یا چگونه از پایگاه خارج شود، به نظر میرسید که تبدیل شدن به یک مامور، تنها راه او برای کشف آنچه در بیرون اتفاق میافتد بود.
او که میدانست از طریق شکایت یا درخواست نمیتواند راهش را به بیرون پیدا کند، پس تمام تلاش خود را کرد تا آنچه را که میتوانست از آنها بیاموزد.
امتحان شروع شده بود و در حال حاضر او با هشت نفر دیگر، از جمله برت، که آن روز نبرد با او را سخت گذرانده بود، پشت یک میز در اتاقی نشسته بود.
امتحان با انبوهی از سؤالات چندگزینهای شروع شده بود، پاسخهایی وجود داشت که او میخواست بنویسد و پاسخهایی که آنها میخواستند، اما او به تظاهر به مطیع و حرفگوشکن بودن ادامه داد.
در آزمایش بعدی، چندین شی در مقابل آنها قرار گرفت، برخی از آنها را ارین از آکادمی نظامی تشخیص داد. آنها قرار بود اجزای تجهیزات را جمع آوری و دوباره سرهم کنند و هر گونه ردیاب، ضبط کننده و غیره را خارج کنند. هنگام قرار دادن آنها در کنار هم، آنها بر اساس زمان و ظاهر خوب قطعه هنگام قرار گرفتن دوباره در کنار هم امتیاز میگیرند.
بعد از آن تست، یکی دیگر بود. یک ضبط پخش شد. صدای چندین مکالمه همزمان در جری...
کتابهای تصادفی


