فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 366

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

انتقام استاد

حمله به خودی خود بسیار قوی تر از آن چیزی بود که لئو پیش‌بینی می کرد. قبلاً، زمانی که ضربه خون را تمرین می کرد و در حین اجرای انرژی چی خود بود، هرگز آنرا به صورت ضربات سریع انجام نداده و نتیجه‌ش این بود.

نقشه اصلی فقط ایجاد نیرویی بود که برابر با حمله جیمز باشد. از پشت سر دنبالش می کرد و شخصاً با شمشیر کاتانای خود او را از پای در می آورد.

لئو در حالی که به سمت جسد می رفت فکر کرد: «نمی خواستم بکشمش... یه سری سوال داشتم و جواب هایی که هنوزم بهشون نیاز دارم.» هنوز امید داشت که چیز مفیدی در او پیدا شود.

در مسیر، او متوجه شد که کفپوش سفید، دارای بیشه‌زار بزرگی است که سرتاسر آن پهن شده بود. او هنوز از قدرتش اطلاع نداشت و خیلی چیزها بود که باید یاد می‌گرفت. اما اتفاقی در حال رخ دادن بود. هرچه به خون و آن بدن پاره پاره نزدیک‌تر می شد، درد بدنش هم افزایش می یافت.

مبارزه باعث خروج انرژی چی زیادی از بدنش شده و یک حمله خون انجام داده بود. در حال حاضر، به اندازه کافی انرژی چی برای سرکوب گرسنگیش نداشت. رگ های دستانش شروع به ورم کردند. می‌توانست آن شعله های بنفش را که سریعا به سمت مرکز بدنش می روند، ببیند.

جسد تنها چند قدم دورتر بود، اما حس می‌کرد دارد بیهوش می‌شود.

«این همون چیزیه که کوئین هشدار داد؟ اگه خون نخورم تبدیل به هیولا می‌شم. فقط...باید...بهش برسم.»

ارین موفق شده بود تاز را به مرکز پزشکی مجاور ببرد. با وجود پزشکان و مسافرانی که مهارت شفابخشی داشتند، مرکز به اندازه کافی مجهز بود. چون افراد آسیب دیده زیادی آنجا نبودند، او می‌توانست سریعا با یکی از پزشکان ملاقات کند.

کارکنان با دیدن تاز روی پشتش، فوراً متوجه شدند که کیست؛ پس هیچ پولی درخواست نکردند و به کارشان مشغول شدند. بعد از چند دقیقه، یکی از کارکنان بیرون آمد تا به ارین اطلاع دهد که حالش خوب می‌شود. گرچه زخم‌های بدنش وحشتناک به نظر می‌رسید و خون زیادی از دست داده بود، هیچ خطر جدی‌ای زندگیش را تهدید نمی‌کرد.

یک استراحت شبانه کافی بود.

ارین فکر کرد: «همونطور که از یه مامور خالص انتظار داشتم.» این شکنجه بیشتر از یک مورد معمولی ادامه یافته بود، به خصوص برای کسی که در برابر این چیزها آموزش ندیده باشد. جیمز تا زمانی که پاسخ سوالاتش را نمی‌فهمید، بزرگ‌ترین سرنخش را از بین نمی‌برد و ادامه می‌دهد.

پس از شنی...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی