سیستم خوناشامی من
قسمت: 367
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
ترک مجدد
لئو در حال فکر کردن به بهترین راه، نه تنها برای خودش، بلکه برای ارین و مردم در پناهگاه بود. او نمی خواست هیچ مشکل یا حراسی برایشان ایجاد کند. آنها مستحق یک زندگی آرام بودند، در عین حال، لئو باید کاری میکرد.
لئو گفت: «شاید بهتره هر دومون از اینجا بریم. بعد از این اتفاقا، اونا دنبال منم میگردن. نمیخوام زندگی مردمی که اینجا ساکنن رو به خطر بندازم.»
ارین پرسید: «اما کجا بریم؟ اونا تو هر پناهگاهی جاسوس دارن و من نمیتونم به پایگاه نظامی برگردم. همچنین، اگه اونا بازم کسی رو به اینجا بفرستن و دنبال تاز بگردن چی؟»
«اگه حدسم درست باشه، یه نفر رو تو خالص به خوبی می شناسم. تاز رو مجبور میکنم که دوجو رو نابود کنه و شخص دیگهای رو به جام بذاره. اون به مردم اینجا علاقهای نداره، من واسش جالبم.»
ارین کمی گیج شده بود. او نمی دانست لئو در مورد چه چیزی صحبت می کند. فقط می دانست که لئو تنها امیدش است.
لئو گفت: «برای مشکل دومت، دنبالم بیا.»
قبل از ترک دوجو، لئو به سمت چیزی در گوشه اتاق رفت. پس از وارد کردن یک کد، دریچه کوچکی باز شد و او یک شی از آن برداشت. سپس با استفاده از دستگاه دیگری، یک صفحه نمایش دیجیتال با موج صوتی ظاهر شد. موج صوتی هنگام صحبت لئو حرکت میکرد. با شنیدن چیزی که لئو میگفت، ارین فهمید که این یک پیام دیجیتال برای تاز بود.
«اوقاتی که با هم سپری کردیم عالی بود، متأسفم که زمانش به پایان رسیده، چون هدف و شخصی که دنبالش بودم، در دسترسه. بخاطر اتفاقی که امروز برات افتاد متاسفم. میدونم که تقصیر منه. این، آخرین کاریه که ازت میخوام انجام بدی. دو کارت اعتباری طلایی باقی مونده.»
«ازت می خوام فرد لایقی رو که میتونه به خوبی از شهر مراقبت کنه، انتخاب کنی. کسی که قابل اعتماد باشه. میدونم بهترین کسی که میتونه این تصمیم رو بگیره، تویی. یکی از کارتها رو بهش بده؛ هر وقت که بتونم، مبلغی رو واریز میکنم و به حمایت از این پناهگاه ادامه میدم. کارت دوم برای توست تا ازش استفاده کنی.»
«اگه هدرش ندی، اونقدری توش پول هست که برای ادامه زندگیت کافی باشه. نیاز نیست برای...
کتابهای تصادفی
