فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 370

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

شریک

قیمتش چند بار در سرش زنگ خورد: «30000 سکه!.» حتی در خوابش هم همچین پولی نداشت. با خودش فکر می کرد که چرا انقدر گران است. یک کریستال پیشرفته به صورت آنلاین 10000 تا فروخته می شد. معمولاً هزینه ایجاد ابزاری با استفاده از کریستال هم نزدیک همین قیمت است.

کوئین گفت: «میشه بپرسم چرا قیمتش انقدر زیاده؟»

الکس پاسخ داد: «اونجوری که سه تا کریستال پیشرفته گذاشتی رو میز، فکر می‌کردم که یه ثروتمند احمق و لوسی. ببین، نمی‌خوام فریبت بدم. احتمالاً فکر می کنی که مثل کریستال های سطح بیسیک و متوسط، هزینه کار باید تقریباً با هزینه کریستال ها برابر باشه. اما کریستال های پیشرفته به زمان خیلی بیشتری نیاز دارن. تازه تو می‌خوای هر سه تای این کریستال ها رو تو یه سلاح داشته باشی.»

«بعضی سلاح ها و زره ها یکی هم واسشون کافیه. دوما فلزاتی که قراره با کریستال مخلوط کنم رو باید خودم بخرم. میشه از فلزات ارزون قیمت هم استفاده کرد تا ارزون‌تر دربیاد ولی اونجوری دوام سلاح کم میشه. اگه کریستال بیسیک یا متوسط بودن مشکلی نبود ولی این خوشگلا...».

الکس انقد از نزدیک به آنها نگاه می‌کرد که کم مانده بود بروند توی چشمش.

«اینا بهترین روش رو نیاز دارن.»

جوری که الکس به کریستال ها نگاه می‌کرد و در مورد روش کار حرف می‌زد، مشخص می‌کرد که این شخص یک آهنگر واقعی است که عاشق کارش بود. او واقعا فرد مناسبی برای آهنگری بود. تنها مشکل این بود که کوئین چگونه باید 30000 سکه داشته باشد؟

همان طور که به الکس نگاه می‌کرد با خودش فکر کرد. می‌توانست از توانایی نفوذش استفاده و الکس را مجبور به ساخت ابزار کند، اما این سوءاستفاده از قدرتش بود. اگر قرار بود همچین کاری بکند، چه فرقی با آن دانش آموزان سطح بالایی که دیگران را مجبور به انجام کارهایی می کردند، داشت؟

اگر فرایندش انقدر سخت بود، الکس لیاقت گرفتن پاداش را داشت. دوما، کوئین هنگام ملاقات با الکس نوری دیده بود. او می خواست که الکس نه فقط این سلاح، بلکه شاید تمام سلاح های آینده‌ش را بسازد. به همین خاطر نمی‌توانست هر وقت به الکس نیاز داشت از توانایی نفوذش استفاده کند.

سرانجام پس از مدتی فکر، کوئین نقشه ای کشید. اگرچه او مطمئن نبود که عملی هست یا نه، این تنها شانسش بود.

کوئین گفت: «من نمی تونم بهت پول بدم. یعنی انقدر پول ندارم اما می تونم اینا رو بهت بدم.» تجهیز سایه‌ش فعال شد و باعث شد دود و سایه‌ی تاریکی در کف دستش ظاهر شود.

الکس فوراً به سمت نیزه ای را که رِی آورده بود رفت. فکر کرد احتمالاً می خواهد وادارش کند تا چیزهایی برایش بسازد. این اولین بارش نبود و مطمئنا آخرین بار هم نخواهد بود.

اما وقتی سایه در دستان کوین ناپدید شد، دستکش هایی که به دست داشت دیده ش...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی