فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 372

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

گردش توپ انرژی دور بدنش حس می‌شد.

روز اول تمرین؛ کوئین آموخته‌های لئو و احساسات آن روز را به یاد آورد.

همانطور که قول داده بود، هر روز صبح، تمرین می‌کرد و در حال حاضر بالای تختش به صورت مدیتیشن، با پاهای روی هم انداخته نشسته بود.

وردن چیزی نپرسید، اما فکر کرد که احتمالاً به دلیل استرس زیادی که این اواخر کشیده بود، در حال امتحان کردن چند روش برای تخلیه‌ی اضطرابش بود.

با تنفس عمیق، می‌توانست توپ انرژی را ببیند.

قبلاً به اندازه‌ی توپ پینگ پنگ بود، اما حالا به اندازه‌ی یک توپ تنیس رشد کرده بود.

به نظر می‌رسید هر روز اندازه‌ی آن بیشتر می‌شد زیرا موفق شده بود «چی»بیشتری را دور بدنش جمع آوری و کنترل کند.

مرحله‌ی بعدی حرکت دادن آن به قسمت‌های مختلف بود و این قسمت پیچیده‌ترین بخش ماجرا بود.

هدایت انرژی از انگشتان دست تا پنجه‌ی پا همان چیزی بود که لئو به او آموخته بود.

بنابراین، اگر می‌خواست «چی»به طور طبیعی در سراسر بدنش تقویت شود، باید توپ را صاف می‌کرد تا انرژی سراسر بدنش پخش بشود.

قاعدتاً راه درازی درپیش داشت، اما همچنان هیچ اطلاعی از سرعت پیشرفتش نداشت.

با این حال، تصمیم گرفت به لئو اعتماد کند.

در هر صورت، تنها سی‌دقیقه زمان برای تمرین صبحگاهی لازم داشت.

کوئین فکر کرد: «فکس»

مرحله‌ی بعد قدرت‌بخشی بیشتر بود.

حالا یک بازه‌ی زمانی داشت، کوتاه‌تر از آنچه که در ابتدا فکر می‌کرد.

در واقع، او نمی‌دانست جهان خوناشام‌ها چقدر بزرگ بود و یا چه مدت زمان لازم بود تا فکس را نجات دهد.

نمی‌توانست تمرینات خود را تا روز آخر رها کند.

همچنین، آنها می‌بایست زمانی را در دنیای خوناشام‌ها سپری می‌کردند.

بنابراین، در ذهن کوئین برای نجات فکس به جای دو ماه، به یک ماه، تمرینِ واقعی نیاز داشت.

[560/51200]

با انجام وظایف روزانه و بازی وی‌آر، به دست آوردن ایکس پی بسیار کند بود.

بنابراین، اگر نمی‌توانست سطح خود را ارتقا دهد، تنها چیزی که می‌توانست در چنین بازه‌ی زمانی کوتاهی برای قدرت‌بخشی بیشتر انجام دهد، مصرف خون بود.

«می‌دونم فکس گفته که هرچه بیشتر خون بخورم، اعتیادم بهش بیشتر می‌شه، اما در حال حاضر این مهم نیست. همیشه می‌تونم اون رو به تدریج کم کنم. می‌دونم سخته، اما واقعاً گزینه دیگه‌ای ندارم.»

پس از پایان درس‌های عادی، کوئین تصمیم خود را گرفت.

به این فکر کرد که چگونه می‌تواند به راحتی بسیاری از انواع مختلف خون را به دست بیاورد.

همچنین، او شخص خاصی را می‌شناخت که می‌توانست به او کمک کند.

لوگان نشسته بر صندلی همیشگی‌اش، در حالی که دست‌های مکانیکی عنکبوتی ماساژش می‌دادند، گفت: «هوم، البته، می‌تونم ب...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی