سیستم خوناشامی من
قسمت: 381
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 381 : مشت ضعیف
از اون روز، وقتی که چی با خونش ترکیب شد، حسهای کوئین خیلی قویتر شده بود. یه طوری که انگار «چی» خود به خود فعال میشده، و الانم دقیقا همین حسو داشت. همون موقع که توپ عجیب شکست، تمام اعصاب بدنش میگفتن که جاخالی بده، و اونم بهشون گوش کرد و از سر راه رفت کنار.
و حالا دوک، روبه روش وایساده بود. دلیلی که مدت طولانی توی توپ مونده بود به خاطر این بود که مطمئن بشه زمان کافی برای تجهیز کردن سلاح روحیش داشته باشه. و حالا از نوک پاش تا گردن، تجهیز شده بود و بدنش با یه ماده سنگ شکل پوشیده شده بود. و اندازهـش تقریبا دوبرابر اندازه قبلیش شده بود، و تنها چیز انسانی که توش دیده میشد چشماش بود.
یه جور هیولای سنگی به نظر میومد که از خب... سنگ ساخته شده بود.
- فکر نکنم بخواد مثل گروهبان بهم آسون بگیره. زره ـم داغون شده و دستکش هامم ندارم. قراره اوضاع قاراشمیش بشه.
کوئین اینطور فکر کرد.
یه دفعه، دوک دستشو بالا برد، ستونهای بزرگ سنگی از زیر زمین پرتاب میشدن، به سمت چپ و راست پرتاب میشدن و درست نوک ستون، یکمی بزرگ تر بود که باعث میشد ستون شبیه مار به نظر برسن. مدل حرکت کردنشون هم شبیه مار بود.
با تکون دادن دستش، یکی از مارای بزرگ شروع به حرکت کرد و به سمت زمین خزید. کوئین منتظر زمان درست بود تا از قدم رعد آساش استفاده کنه و جاخالی بده، ولی یه دفعه، سر، دهنشو باز کرد و یه سری آجر باریک به سمتش پرتاب شدن.
با اجرای قدم رعدآسا، زودتر از اونی که برنامه ریخته بود انجام شد و بیشتر از حملات رو جاخالی داد، اما برای مار سنگی بعدی که داشت به سمتش میومد آماده نبود. با استفاده از سر بزرگش، تونست با سرعت بالایی به بدنش ضربه شدیدی وارد کنه.
(80/85 ون)
ضربه سنگین بود، و مار به هل دادن خودشو و کوئین روی زمین ادامه داد. با استفاده از یه دستش، کوئین تونست انگشتاش رو سفت کنه و سر مار رو خورد کنه. بعد، با اون یکی دست، تونست حرکت چکشی ـو انجام بده. میدونست مشتای معمولی کارساز نیستن.
«ولم کنید ببینم!» کوئین وقتی صدای ضربه سهمگینی شنیده شد اینطور داد زد و یه تیکه سنگ، وقتی که سر مار به این طرف و اون طرف میفتادن به بالا پرتاب شد.
«کوئین کی همچین قدرتی به دست آورده؟» وُردن با خودش فکر کرد. «چطور یکی میتونه تو همچین زمان کوتاهی اینقدر قوی بشه؟»
بازم، وقتی وُردن داشت با تعجیب به کوئین نگاه میکرد، به نظر میومد درحالی که کوئین به سختی تقلا میکنه دوک، اون طرف خیلی راحت وایستاده.
با نگاه ب...
کتابهای تصادفی


