سیستم خوناشامی من
قسمت: 382
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 382: نتیجه مبارزه
وقتی که گرد و خاک، جلوی دید همه رو گرفته بود، کوئین بیشتر از چند دلیل برای این داشت که باید سریع عمل کنه. راستش، میخواست بیشتر مبارزه کنه ولی وقتی به دستش نگاه کرد، کاملا خورد شده بود. پوستش کاملاً کنده شد بود و استخونشم کاملا شکسته بود.
'این حمله، چی بود، خونم با چی ترکیب شد؟' اینطور فکر کرد. مشخص بود که بدنش نمیتونست همچین قدرتیو تحمل کنه. بدون هیچ دستکش محافظی، کوئین به جز ضربهی خودش، باید ضربه دوک رو هم تحمل میکرد، که خود اینم کلی فشار روش آورده بود.
ولی به این دلیل، دست از مبارزه نکشیده بود؛ اون از مهارت ذخیره خونش استفاده کرده بود و دستش داشت خوب میشد. آسیب زیادی دیده بود ولی بازم آسیب حیاتی نبود و کوئین میتونست به مبارزه ادامه بده. ولی خب، یه بخشی از لباسش به خاطر مبارزه پاره شده بود.
لباسش جوری طراحی شده بود که از سر تا پاش رو بپوشونه، هیچ نقطهی بازی هم توش نبود. ولی به خاطر این مبارزه، لباسش طوری پاره شده بوده که یعنی وسط روز روشن، پوستش بدون محافظ شده بود و نور خورشید، بهش برخورد میکرد. خیلی ضعیفتر از قبل شده بود، ولی کوئین بازم از یه انسان معمولی خیلی سریعتر بود، حتی با اینکه زیر نور خورشید بود، بازم اینقدر تو این مدت قویتر شد که اندازه اولین باری که تکامل پیدا کرد، قوی باشه.
گرد و خاک، مزیت خوبی برای کوئین بود و در حالی که دیگه داشت فرونشینی میکرد، کوئین تونست برگرده پیش بقیه. همگی اینقدر محو تماشای مبارزهی روبه روشون بودن که اصلا نفهمیدن یکی رفته و دوباره برگشته. در واقع، خیلی از دانش آموزا همینطور میرفتن جلو تا دید بهتری از مبارزه داشته باشن. و معلما هم هیچ کنترلی روی دانش آموزا نداشتن و همون موقع که شیطان شب پیداش شد، اوضاع قاراشمیش شده بود. وقتی که مبارزه شدید تر شد، به خاطر پرت شدن کلی وسیله و خورده سنگ و این چیزا به سمتشون، خیلی ترسیده بودن.
و وقتی برگشتن سر صفـشون، وُردن متوجه کوئین شد و دید که دستکشای جدیدشو پوشیده.
'داره آسیبی که تو مبارزه دیده رو میپوشونه؟' وُردن اینطور فکر کرد.
تقریبا درست حدس زده بود. دستکشا برای پوشوندن بخش پاره ش...
کتابهای تصادفی

