سیستم خوناشامی من
قسمت: 386
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 386: قویترین قدرتها در یک نفر.
بالاخره، به نظر میومد که اون پنجاه نفر دارن خسته میشن. نمیتونستن هزار و پونصد تا آدم قوی رو تا ابد نگه دارن. اگرچه، جک فکرشو نمیکرد اینقدر افراد کمی برای مقابله بیان. مشکل داشتن ارتش بزرگ اینه که همه نمیتونن مستقیماً مبارزه کنن.
بعضی اوقات توی جنگ، یه استراتژیهایی نیازه و جک هم نقشهـشو ریخته بود، ولی با دیدن اینکه چقدر افراد دشمن کمه، تصمیم متفاوتی گرفت و به نظر میومد با عقب رفتن دشمن نقشهـش جواب داده.
یه اشعه سبز خاصی تونست از وسط دیوار شنی عبور کنه و به شانه یکی از شوالیههای بلید برخورد کنه. اگرچه، حمله اینقدر قوی بود که بتونه شوالیه رو به زمین بندازه، ولی خود حمله برگشت خورد و به نظر هیچ آسیبی نرسونده بود.
با نگاه دقیقتر، به نظر میومد که کلی حمله به زرهها برخورد میکنن و برمیگردن و به همین خاطر بلیدها تونسته بودن این همه مدت مقاومت کنن. به میومد این زرههای به نظر معمولی شوالیهها اینقدرا هم معمولی نبودن.
بازم، خیلی مهم نبود چون که صف دشمن داشت پیشروی میکرد، به خاطر همین بعدش، چندتا توپ صاعقهای بزرگ به بیرون زده شد. جوری سریع حرکت کرد که هیچکس نتونست به موقع عمل کنه. وقتی که به اولین نفر برخورد کرد، به نظر انرژی الکتریکی به شخص بعدی وارد میشد و همینطوری یه ردیف دشمن به زمین افتادن.
برای یک ثانیه، همه توی زمین نبرد خشکشون زده بود.
یکی از افراد ترودریم، که به همین خاطر کور شده بود، خیلی سریع زانو زد تا وضعیت همرزمش رو چک کنه. همینطور تکونش میداد، بهش ضربه میزد و همینطور فشارش میداد که نهایتاً گوششو گذاشت روی سینه طرف مقابل.
برای یه مدتی همینطور گذاشته بود...
مرد گفت: «اون مرده...» ، بعد برگشت و به بقیه افراد توی ردیف نگاه کرد که هیچکدومشون تکون نمیخوردن.
-چه اتفاقی افتاد!
جک با خودش فکر کرد.
-این قدرت خانواده گری لش نیست اونم از اون قدرتمنداش؟ اونا اینجا چیکار میکنن؟
ولی وقتی که پنجاهتا مرد به سمت جنگل عقبنشینی کردن و به قلعه رفتن، یه پیرمرد تنها که سینهبند کریستالی و چکمه پوشیده بود از جنگل بیرون اومد و به ساحل رسید. دست راستش کاملا از صاعقه خروشانی پوشیده شده بود.
با فهمیدن اینکه چه اتفاقی افتاده، خیلی از افراد خشکشون زده بود و نمیخواستن حرکت کنن. هیچکس ...
کتابهای تصادفی

