سیستم خوناشامی من
قسمت: 389
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 389 : یک جایزه
وِندیگو، اسمی بود که خیلی وقته نشنیده بوده و در اعماق ذهن کوئین داشت خاک میخورد، ولی یه دفعه کلی نگرانی بعد شنیدن این اسم از سیستم به ذهنش اومد. وِندیگو چیزیه که یه غول میتونه بهش جهش پیدا کنه.
یکی از گزینههایی بود که پیتر میتونست بهش تبدیل بشه، ولی به جاش اون تبدیل به وایت شد.
اونا با قدرت بازیابی فوق العادهـشون شبیه وایتها بودن، ولی همینطور کلی هم تفاوت داشتن. هیچ نشونهای از هوش نداشتن و هیچ حرفی نمیتونستن بزنن. از هر احساساتی جدا شدن، فقط یه چیزو حس میکنن، گرسنگی. گرسنگیشون نسبت به یه غول معمولی یا وایت خیلی بیشتر بود در حالی که اون یکیا برای بقا اینکارو میکردن، وِندیگوها معتاد این کار هستن.
یکی از معدود جهشهایی هستن که وقتی ساخته میشن، کاملا از سازندهشون جدا میشن. به خاطر اینکه با صاحبشون هیچ ارتباطی ندارن، بدون هیچ عواقبی میتونن کشته بشن. که اونا رو برای همچین مواردی مثل امتحان، گزینه عالی میکرد.
«چقدر اون چیز قویه؟» کوئین با اضطراب از سیستم پرسید، چون خوب میدونست وُردن مهارتای زیادی تو دستش نداره.
«سخته با نگاه بشه گفت. برعکس وایت که وقتی اربابش قویتر میشه خودشم قویتر میشه. ویندیگو اندازه اون موقع اربابش قدرت داره و بقیه قدرتش به این بستگی داره که چقدر خورده باشه. که یعنی همه اینا بستگی به این داره که کی ساختتش و بعدش چه اتفاقی براش افتاده.»
بدون اینکه بدونه باید چیکار کنه، وُردن به نظر تنها مونده بود.
وقتی وُردن دید که وِندیگو داره به سمتش میاد به سمت عقب قدم برداشت و به وسط اتاق نزدیکتر شد.
_وقتی که بره سراغ اون دست، شانس من برای حملهست.
وُردن اینطور فکر کرد.
وندیگور به حرکت ادامه داد و همینطور که به وسط اتاق میرسید از حرکت واینستاد؛ کاملا روی دست قطع شده پا گذاشت. تو یه لحظه، تمام امید وُردن پوچ شد.
«البته، چرا وقتی یه همبرگر تازه و خوشمزه داره بره سراغ اون چیز گندیده.»
با اینکه اندازه بزرگی داشت، ولی شاید خیلی قوی نبود، فکرای بعدی وُردن این بودن، ولی یه دفعه، وندیگو با دستای بلندش به سمت وُردن پرید، درست به موقع به بغل جاخالی داد، ولی همون موقع که پاش رو زمین اومد یه حمله دیگه به سمتش روانه شد.
با فعال کردن شمشیر سفید سرعتش یکمی بیشتر شد و تونست که جلوی حمله رو بگیره. بازم، دستش بر اثر ضربه به عقب پرت شد. خیلی سریع شمشیر سیاه رو در آورد، وُردن با قدرت زیاد با شمشیر به پنجه وندیگو که داشت میومد سمتش ضربه زد، و تونست محکم بکوبونتش زمین.
بعد یکمی تمرین با شمشیرا، وُردن فهمید بود که قابلیتهای منحصر به فردی دارن که بهش "یین و یانگ." میگن. با اینکه هر دو سلاح یه مهارت فعال دارن، ولی موقع استفاده از یکیشون همزمان نمیشد از اون یکی استفاده کرد.
وقتی که از شمشیر یانگ استفاده میکرد، سرعت تمام بدنش بالا میرفت و اجازه میداد از مهارتها و حرکاتش خیلی سریع استفاده کنه. و وقتی از شمشیر یین استفاده میکرد، با اینکه سرعتش به حالت معمولی بر میگشت، ولی قدرتش حسابی زیاد میشد. حالا میشد گفت که قدرتش با وندیگو یکیه.
بازم یه مشک...
کتابهای تصادفی
