سیستم خوناشامی من
قسمت: 393
صدها جسد
سقف، فاصله زیادی با زمین نداشت. با این حال، خوش شانس بودند که وردن قدش بسیار بلند بود. در حالت ایستاده، اگر دستش را با شمشیر بالا می برد، می توانست به سقف برسد. با یک پرش کوچک هم می توانست به سقف ضربه بزند. در ابتدا هم به همین شکل توانست پانل مربعی را بشکند.
با این حال، به کمک لایلا و سیا نیاز داشت تا کمی او را بالا ببرند تا بتواند خودش را به داخل بکشد. از آنجایی که در حال حاضر، لوگان و کوئین هر دو، دستشان بند بود، فقط همین گزینه برایش مانده بود.
و حالا وردن با احتیاط، روی دخترها ایستاده بود. هر پایش را روی شانهی یکیشان گذاشته بود و مانند تشویق کنندگان، وزنش را پخش می کرد.
لایلا با تقلا گفت: «وردن، چقدر سنگینی!»
سیا در حالی که تمام تلاشش را میکرد که بی حرکت بماند گفت: « هیچوقت فکر نمی کردم دخترای ظریفی مثل ما این کار رو بکنن. احیانا نباید برعکس باشه؟» هر حرکت کوچکی باعث میشد وردن تعادلش را از دست بدهد.
ووردن ضربهای به آنها زد و پاسخ داد: « میشه غر زدن رو تموم کنید؟. این کمترین کاریه که می تونید انجام بدید. مگر اینکه بخواید اولین نفر، سرتون رو تو یه سوراخ تاریک و وحشتناک ببرید که همین الان چند تا دست بریده ازش افتاد. اوه، راستی هیولاهای آدمخواری که بالای سرمون هستن رو فراموش نکنید.»
و بعد از این حرف ها، دو دختر ساکت شده و غر زدن را تمام کردند. وردن با احتیاط، دستش را برای چند ثانیه روی یکی از پانل های دیگر گذاشت و سپس دوباره آن را برداشت.
«خب، چیزی انگشتام رو گاز نگرفت، خوبه مگه نه؟»
سپس دوباره همان کار را انجام داد و سعی کرد کمی از وزنش را روی پانل بیاندازد تا ببیند وقتی خودش را بالا میکشد امکان شکستنش هست یا خیر. به نظر میرسید کاملا مستحکم است و وردن احتمال داد که نباید خطری داشته باشد.
دخترها که در حال تماشایش بودند، میخواستند چیزی بگویند چون احساس میکردند وردن خیلی طولش داده و مطمئن نبودند که عمدا این کار را میکند تا اذیتشان کند یا خیر.
بالاخره با پرشی کوتاه و با استفاده از هر دو دستش، بدنش را بالا کشید. مطمئن نبود که فضا آنقدری بزرگ هست که بتواند به طور کامل بایستد یا نه. بنابراین کمی خم ماند. اما وقتی بیشتر نگاه کرد، چند لامپ آبی رنگ را روی دیوارهای اطراف دید که به وسیله آنها میتوانست تمام فضایی که در آن بود را ببیند.
وقتی کاملاً روی پاهایش ایستاد، به سرعت متوجه شد که آنجا نوعی غار است. بالای آن یک فضای خالی خیلی بزرگ بود و در کناره ها، لامپهای کوچکی دیده می شد. با نگاه به سوراخی که تازه از آن بالا آمده بود...
کتابهای تصادفی

