فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 399

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

میان درختان

پس از بازگشت از تپه، وُردِن چیزی را که مشاهده کرده بود به بقیه توضیح داد. عنکبوت کوچکی که همراهش بود نیز پیش لوگان برگشت و اطلاعات را به او انتقال داد. حالا او میتوانست بواسطه ی آن، همه چیز را ببیند، انگار که خودش بالای آن تپه بود. گروه تصمیم گرفت تا کمی از ورودی غار فاصله بگیرند ولی نه خیلی زیاد که کاملا از آن دور شده باشند.

مکان کوچکی برای اختفا پیدا کردند، که مانند یک فرو رفتگی درون کوه بود که آن را برای استتار، مناسب میکرد، ولی خیلی عمیق فرو نرفته بود. آنها آنجا می‌ماندند؛ در حالی که یک شخص، ورودی را تحت نظر داشت. دلیل تصمیم به انجام این کار، این بود که شاید کوئین بزودی به دنبال آنها بیرون میامد، ولی با گذر زمان، بنظر میرسید که بزودی قرار نبود از غار خارج شود.

هر چند، همگی موافق بودند که قبل از اعزام مجدد، فرصت خوبی بود تا به خودشان استراحت بدهند. بالاخره، کمی پیش، یکی از طاقت فرسا ترین تجربه های زندگی شان را پشت سر گذاشته بودند.

لایلا پرسید: «پس با در نظر گرفتن قصرها و همچی، اینجا واقعا سیاره ی زیستی خون آشام ها هستش؟»

وُردِن در حالی که روبروی خروجی غار کوچک ایستاده بود و ورودی تونل ای را که از آن آمده بودند در نظر داشت پاسخ داد: « آره، اینطور بنظر میرسه و با توجه به میزان بزرگی شهر، انگار که تعداد خیلی زیادی از اونها هم حضور دارن.»

سیا که بر روی زمین نشسته بود و سرش را بر شانه ی لایلا تکیه داده بود گفت: «خب پس نقشه مون چیه؟»

لوگان گفت: «ممکنه که کوئین همین الانش هم از طریق خروجی دیگه‌ای بیرون اومده باشه. با اینکه میتونیم منتظرش بمونیم، خودش گفت که بریم و تا جای ممکن اطلاعات بدست بیاریم. کوه بزرگیه و به محض ترک کردنش، ممکنه اون هم مستقیما به سمت زیست گاه خون آشام ها بره. اگه بیشتر از این اینجا بمونیم، فقط وقت مون رو هدر میدیم.»

دیگران در سکوت، برای مدتی به سخنان او فکر کردند. تمام شان صادقانه میدانستند که موظف‌اند چه کاری انجام دهند، ولی هنوز کاملا برای آن آماده نبودند. با در نظر گرفتن رفتار های کوئین در مدرسه و اتمام حضورشان در اینجا، اخیرا در تلاش بود تمام کارها را سریع و عجولانه به اتمام برساند. بخاطرش واقعا نمی‌توانستند او را مقصر بدانند، زیرا فقط یک ماه فرصت داشتند تا فِکس و پیتر را پیدا کنند، نقشه ای برای نجات شان طراحی کنند و بی خطر به مدرسه بازگردند.

زمان و فرصت، طولانی بنظر میامد، ولی در واقع اصلا اینگونه نبود. خصوصا وقتی که هیچ نقطه ی شروع یا اطلاعاتی برای ادامه دادن نداشتند. آنها در ناشناخته حضور داشتند.

با استفاده از ابزاری که در کوله پشتی لوگان وجود داشت، تعدادی پتو برای خوابیدن به دیگران داد. نوبتی تعویض میکردند و میخوابیدند. بنظر میرسید که ناحیه‌ی کوه تا مدتی امن و ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی