فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 402

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

خیلی‌ها نمی‌دونستن چرا سیلور تصمیم گرفته بود معلم بشه. معمولا به خاطر وظایف، یه شوالیه خوناشام، خیلی وقت همچین کاری رو نداشت. برای دلایلی، بعد از فهمیدن ماجراهای برادرش، تصمیم گرفته بود بعد برگشتنش از زمین، معلم بشه.

برای اون، یه چیزی برای حواس‌پرتی بود. اون موقع توی پایگاه نظامی متوجه شده بود که یکمی به معلمی علاقه داره و خواست یه امتحانی بکنه.

ولی چیزی که بیشتر از همه برای بقیه شوکه کننده بود، این بود که تصمیم گرفته بود معلم معمولی بشه. با توجه به رده‌اش یعنی شوالیه خوناشام می‌تونست اگه می‌خواست، به وارثای مستقیم سیزده خانواده آموزش بده، یعنی رهبرای احتمالی آینده. اونا معمولاً از بقیه جدا می‌شدن و آموزشای مخصوصی بهشون میدادن که بقیه بهش دسترسی نداشتن.

پس وقتی که بقیه فهمیدن که سیلور قراره معلم خوناشام‌های معمولی بشه، صداش همه جا پیچید. مخصوصا توی کلاس D.

لوگان، عقب کلاس نشسته بود و به همه نگاه می‌کرد و متوجه این حقیقت شد که تقریباً همه پسرا توی هپروت و محو بودن و طول کشید تا لوگان متوجه دلیلش بشه. چون دخترا این کارو انجام نمی‌دادن. بیشتر دخترا، حداقل.

سیلور گفت: «خب، معرفی من تموم شد. حالا نوبت شماست تعریف کنید. لطفا اسم، شماره خانواده‌تون رو بگین. هیچکس اهمیت نمی‌ده که چی دوست دارین بخورین یا این چیزای مزخرف. پس بیاید صحبتمون کوتاه باشه.»

به تمام کلاس نگاه کرد و به نزدیک ترین پسر اشاره کرد. «تو، تو بیا خودتو معرفی کن.» و پسر وقتی که داشت به سمت اون میرفت، صورتش شروع به قرمز شدن کرده بود و کاملا معلوم بود که یه چیزی تو دستاش پشتش گرفته بود و وقتی که بیرونش آورد، معلوم بود که یه تیکه کریستال قرمز کوچیک بود.

پسر با بیرون آوردن دستاش گفت: «خانم معلم! می‌دونم شما من رو نمی‌شناسید، ولی این رو به عنوان هدیه براتون آوردم، امیدوارم که شروع رابطمون خوب باشه.»

سیلور هدیه رو گرفت و روی میز کناریش گذاشت و گفت: «ممنونم.» سیلور در این مورد فکر خاصی نداشت. اینکه وقتی خانواده‌های رده پایین‌تر به ملاقاتشون میومدن و بهشون هدیه میدادن یه امر معمولی بود. ولی بازم کاملا نمی‌دونست این درسته که دانش‌آموزا برای معلمشون هدیه بیارن یا نه.

با دیدن این موضوع، لوگان بالاخره متوجه شد که چرا پسرا عجیب رفتار می‌کردن. وقتی به سیلور نگاه می‌کردی، کاملا واضح بود، اون یه دختر خیلی زیبا بود، و پسرا می‌خواستن تو روز اول، تحت تاثیر قرارش بدن. با اینکه لوگان خیلی تو این چیزا خوب نبود، بازم می‌تونست فرق بین خوشگل و زشت رو تشخیص بده و نمی‌تونست بگه سیلور با اون صورت متقارنش خوشگل نیست.

لوگان با ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی