فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 406

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر 408: مدرسه فرعی

با جدا شدن از بقیه لایلا داشت یکمی نگران می‌شد. نمی‌دونست این دخترا کی بودن و تا حالا تو زندگی ندیده بودشون، و یک دفعه، به یه ساختمون جدا کشیده شده بود و خودش داشت توی کلاسا شرکت می‌کرد.

یه نگرانی توی ذهنش اومد، ولی نه فقط درباره خودش، درباره سیا هم نگران بود. می‌دونست خیلی زود بود که بخوان به هم دیگه‌ بگن دوست، ولی یه جورایی تا الان خیلی با هم بودن. سیا برای راحتی خودش ازش استفاده کرده بود و اونم برای تغذیه قدرتاش ازش استفاده کرده بود.

با اینکه از گیر افتادن خیلی نمی‌ترسید، ولی یه جورایی براش دلهره‌آور بود. گروه دخترا به سمت یه ساختمون دیگه بردنش. با دم و بازدم سعی کرد به خودش بیاد.

-یالا بینم لایلا، می‌تونی انجامش بدی، مثل دفعه اولی که رفتی آکادمی نظامی. اونجا هم خودت بودی و خودت، و اینم همونه دیه. فقط دارم خودم رو به جای یکیشون جا می‌زنم.-

از فکر بهش متنفر بود، ولی آمادگی که توی خالص به دست آورده بود باعث شده بود توی همچین موقعیت‌هایی خودش رو کنترل کنه. انواع موقعیت‌ها و سناریو‌هایی بوده که مجبور بوده براشون هویتش رو عوض کنه و قاطی جماعت بشه. الان خودش بود و خودش.

بالاخره دخترا بردنش به ساختمون، از ساختمون اصلی کوچیک‌تر بود، ولی دوتا ساختمونی که بقیه هم رفتن توش هم همینطور بودن. قبل رفتن به راهرو وارد یه اتاق پذیرش طوری شدن و بعد اون بالاخره وارد کلاس شدن. چیزی که سوپرایزش کرده بود این بود که توی همچین مدرسه کوچیکی، چطور یه کلاسی اینقدر بزرگه.

درست مثل کلاسای توی ساختمون اصلی، همینجوری طراحی شده بودن یه جوری که هر ردیف بالاتر از قبلیش بود، و تا آخرین ردیف که بالاترین بود ادامه داشت. فقط اتاق حدود سه برابر بزرگ‌تر بود. وقتی که به اطراف نگاه کرد انگار از قبل حدود پنجاه دانش‌آموز اونجا بودن.

و با یه نگاهر دقیق‌تر، همشون یه جورایی متفاوت به نظر می‌رسیدن. یه زوج بودن که شبیه هم بودن، برعکس بقیه خوناشاما. کلی از اونا ویژگی‌های متمایز کننده‌ای داشتن که متوجه می‌شدی اونا انسان نیستن. و تقریبا مخفی کردنش غیرممکن بود.

با نگاه به این موضوع، لایلا شکر می‌کرد که فقط دوتا شاخ از سرش بیرون اومده. راحت می‌تونست با موهاش روی اونا رو بپوشونه. ولی الان...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی