فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 412

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

کودک خشمگین

میان بازوهای شخص، خرگوش سیاه مانند نوزادی در گهواره بود. صرفا با آرامش، آنجا باقی نمانده بود. در عوض، انگار در حال لرزیدن بود، فقط نترسیده بود بلکه وحشت کرده بود.

شخص داد زد: «هوی، ببین چه بلایی سر مأنوس من آوردی! سرتاسر ترسوندیش، وحشت زده شده، همه‌اش داره می‌لرزه.»

خرگوش سیاه، سر خود را به سوی کوئین برگرداند و مطمئن نبود که صرفا چنین چیزی را تصور کرد یا نه، ولی انگار، لبخندی روی چهره‌اش می‌دید.

با نگاه کردن به پسری که روبروی‌اش بود، به درستی، در نظر کوئین، «پسر» کلمه ی درستی برای توصیف او بود. بر اساس ظاهر‌ او، تنها می‌توانست گمان کند که پسرک خون آشام بسیار جوانی باشد. تقریبا هم قد با لوگان بود. در حالی که کوئین، نزدیک 178 سانتی متر بلند بود، نه خیلی کوتاه و همچنین فرد خیلی بلندی نبود، لوگان و فردی که روبروی‌اش بود، هر دو تا زیر سینه‌ی او می‌رسیدند.

موهایش خاکستری و انگار رو به عقب شانه شده بودند که کمی کوئین را به یاد فِکس می‌انداخت، ولی در آخر، پشت موهایش تیغ تیغی شده بود. انگار که پسرک همواره در حال دویدن در مقابل باد بود و همان گونه باقی مانده بود. در رابطه با لباس هایش، بنظر می‌رسید درست همانند هر پسر دیگری در آن سن و سال باشد، صرفا یک تیشرت سیاه و شلوار.

پسر گفت: «هی! هی! قراره من رو نادیده بگیری؟ در رابطه با این موضوع قراره چیکار کنی! قصد داری این گندکاری رو جبران بکنی؟» با اینکه در نگاه اول به پسرک نمیامد، ولی در حقیقت، نسبت به مردی که روبروی‌اش ایستاده بود بسیار با احتیاط بود. از جایگاه‌اش جابجا نشده بود، و اگر گمان میکرد با یک خون آشام عادی روبرو شده است، شاید تا الان با کتک زدن فیزیکی، درس عبرتی به او آموخته بود.

دلیل احتیاط او شکسته شدن دیوار‌ خونش توسط یک ضربه‌ی خون بود. یکی از ضعیف و پایه ترین حملات خون‌‌ که توسط یک خون آشام میتوانست اجرا شود، دیوار خون او را نابود کرده بود. از طریق شامه‌اش، می‌توانست تشخیص دهد که شخص جلوی‌اش یک خون آشام اشرافی نیست. هر چند تمام خون آشام ها، نوع خاصی از هورمون یا رایحه ایجاد می‌کردند که آنها را متمایز از انسان‌ها می‌کرد، با هر تکامل، تا حد کمی متفاوت می‌شد.

پس چطور قادر بود که دیوار خونی او را نابود کند؟ همان موقع بود که به این نتیجه رسید، خون آشام روبروی‌اش، صرفا یک خون آشام عادی نیست، بلکه مانند خودش بود. از نوادگان مستقیم یکی از سیزده خاندان خون آشام اصلی.

کوئین در جواب فریاد زد: «ببخشید! نمیدونستم متعلق به شماست، به نظرم ..... جالب میومد.»

پسر دندان‌هایش را به هم سابید و می‌خواست در جواب او چیزی بگوید، کم مانده بود ناگهان کنترل خود را از دست بدهد. « جالب؟» او سعی کرده بود به مآنوس او حمله و احتمالا آن را بکشد چون جالب بود؟ شاید فکر میکرد خوراکی خوشمزه‌ای از آب در بیاد؟

اخیرا، در کلاس های کن...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی