سیستم خوناشامی من
قسمت: 414
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
پسر خاص
مربی با صدای بلند و رسا گفت: «در ابتدا قبل از اینکه ادامهی ماجرا رو پیش بگیریم، مهمه که یکمی خودم رو به شماها معرفی کنم. برای این که بدونید تمرینات مناسبی رو قراره دریافت کنید و خودتون میتونید تصمیم بگیرید که لایق توجه و اهمیت شما هستم یا نه. من کلارک تالُن هستم، خونآشام شوالیه از خانوادهی چهارم، خانوادهی تالُنها. همونطور که میدونید، هر ساله وظیفه یکی از خانوادههاست که یک خونآشام شوالیه برای تمرین دادن به نوادگان ارسال کنن و امسال نوبت خانوادهی چهارمه، و من انتخاب کردم که در این دو ماه تمرکز روی تمرینات مرتبط با مأنوس باشه.»
بازوی راست خود را بلند کرد و آن را مستقیم نگه داشت، و به آرامی ناخنهایش سیاه رنگ شدند، و یک مه شروع به شکلگیری کرد تا در نهایت، چیزی که تنها به شکل یک کلاغ شیطانی توصیف میشد روی دست راست او پدیدار شد. «اینی که اینجا میبینید مأنوس من هست. هر چند که من بهخاطر تبدیل شدن به خونآشام شوالیه، دیگه نوادهای در خط برای رهبری نیستم، اما زمانی درست مثل شماها بودم. وقتی که موضوع مرتبط با اینجور چیزها باشه تجربه بسیار زیادی دارم.»
با بشکن زدن، کلاغ کاملا در یک لحظه ناپدید شد. مشخص بود که کنترل کاملی بر روی او داشت. درست چیزی که کوئین نیز به دنبال آن بود. او حتی نمیدانست چگونه مأنوس خود را احضار کند، این اولین مرحله میبود قبل از اینکه حتی بخواهد به کنترل آن فکر کند.
سپس مربی کلارک مکعب مات سیاهی را بیرون آورد که مقیاسش یک متر مربع بود، و به نظر میرسید دایرهی عجیبی به رنگ قرمز روی آن رسم شده بود. حتی دایرههای بیشتری درون آن روی هم قرار داشتند و الگوهای عجیبی در حال شکلگیری بود.
سیستم گفت: «دایرهی احضار.» هر چند کوئین میخواست از سیستم سوالاتی بپرسد، ولی حال حاضر نمیتوانست چون بیش از حد متمرکز بر سخنان مربی بود.
«برای کسانی که قادر نبودن یک مأنوس رو دستگیر کنن، یا شاید صرفا قادر نبودن اونها رو مطیع خودشون بکنن، ما قراره با استفاده از این تلاش کنیم قراردادی رو شکل بدیم، یک دایرهی احضار. هنگام استفاده از این وسیله برای ایجاد یک اتصال یک پل میان جهان ما و مأنوسها شکل میگیره. همه چیز از قبل آماده شده و تنها لازمهی باقی مانده یک قطره خون از شخصی هست که قصد داره احضار رو به انجام برسونه. پس از قرار داده شدن اون، فرایند تشکیل پیوند رو شروع میکنیم.»
بعد یکی از دانشآموزان دختر با شنیدن این دستش را بلند کرد.
دختر پرسید: «ولی قربان، اگر از این روش میتونستیم مأنوسهای خودمون رو به دست بیاریم، پس چه نیازی بود که در طول هفته گذشته مشغول شکار اونها بشیم یا به دنبالشون بگردیم؟»
کلارک گفت: «ممنون که این سوال رو پرسیدی، درموردش میدم. ببینید، پس از ریختن قطرهی خونتون خواستهها و علایق شما رو نشان میده، و به دنیای دیگهای انتقال پیدا میکنه. موجوداتی که مشتاق اون هستند به...
کتابهای تصادفی

