فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 417

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

خون‌آشام مرموز

دیگران انگار باید دوباره به اتفاقی که الان جلوی روی آن‌ها رخ داده بود نگاه می‌کردند، حتی تعدادی از آن‌ها چشمان خود را مالیدند، ولی همچنان، منظره جلوی‌شان ثابت مانده بود. به نحوی، بقیه سیریوس را به عنوان فردی هراس آفرین می‌دیدند، نه فقط یک قلدر. و به‌خاطر شرایط و وضعیت خانوادگی‌اش، قادر بود بدون اینکه در دردسری بیفتد آزادانه هر کاری که دلش می‌خواهد انجام دهد. امتیازهایی که او داشت نصیب بقیه نمی‌شد، با اینکه تمام آن‌ها نیز نوادگان مستقیم بودند.

و الان، خون‌آشامی که تابه‌حال او را ندیده بودند یا چیزی راجب او نشنیده بودند، با یک کلمه او را مجاب به اطاعت از خود کرده بود. به‌خاطر این واقعیت نبود که انجام آن غیرممکن بود، بلکه این حقیقت که یک خون‌آشام عادی دیگر این کار را انجام داده بود. در ذهن آنان، تمام خون‌آشام‌های حاضر در آنجا در سطح برتر بودند، بهترین بهترین‌ها و فاصله‌ی کمی تا ارتقا و تکامل به عرصه‌ی بعدی داشتند. و در رابطه با سیریوس، او از تمام آن‌ها نزدیک‌تر به تکامل بود.

یک جورایی، صحنه‌ای که در حال حاضر می‌دیدند در هیچ حالت و شرایط عادی ممکن نبود رخ دهد.

نشسته بر روی زانو‌های خود، چهره او مدام درگیر بود، انگار که مشغول مقابله با چیزی درون خود بود.

سیریوس در حالی که تلاش می‌کرد پاهای خود را از زمین بلند کند پیش خود فکر کرد: -این دیگه چیه، چرا نمی‌تونم تکون ‌بخورم؟

سپس هنگامی که به بالا نگاه کرد، فقط می‌توانست حلقه‌های قرمزی که دور چشم‌های کوئین قرار داشت را ببیند.

«به‌خاطر این آدم بی‌ارزشه؟ داره از توانایی نفوذ‌ خودش استفاده می‌کنه؟»

در حال تماشای حاشیه‌ها، تمام دانش‌آموزان به یک چیز فکر می‌کردند. این خون‌آشام مرموز چه کسی بود؟ بله، تمامی آن‌ها به‌خاطر خاندان‌های متفاوت خود با یکدیگر صحبت یا خوش و بش نمی‌کردند، ولی اگر کسی حقیقتا به این میزان قدرتمند بود، مطمئنا باید درباره‌ی او تا به الان چیزی می‌شنیدند. به هر حال حرف آن پخش می‌شد.

شخصی پرسید: «اسم اون رو می‌دونی؟»

«نه، ولی قبلا دیده بودم که وقتش رو با روکِن می‌گذروند. شاید متعلق به یک خاندان باشن؟»

«هه، حتما، خاندان چهارم، تو خواب ببینی همچین چیزی رو، ولی درست می‌گی، در کل از کدوم‌ خاندان اومده؟»

کوئین که احساسات اعمال خودش او را بیش از حد در بر گرفته بود، به سخنانی که پشت سر او گفته می‌شد توجه نمی‌کرد. کاری که ذره‌ای قصد انجام آن را نداشت این بود که مورد توجه قرار بگیرد و به چشم بیاید، و در حال حاضر دقیقا مشغول همین کار بود. هنوز هم، کاملا مطمئن نب...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی