فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 418

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

ده خفاش مرگ

تمرینات در کمپ نوادگان به مدت یک هفته ادامه یافت. در آن مدت کوئین به یادگیری هر جنبه‌ی ممکن از مأنوس‌ها ادامه داد و تا حد امکان در کلاس و درس شرکت داشت. علاوه بر این، برای یافتن هر گونه اطلاعاتی راجب فِکس تمام تلاشش را کرد. تعدادی وجود داشتند که گویی او را به خوبی می‌شناختند و می‌دانستند او کیست.

حتی افرادی که نسبت به او شناخت نداشتند می‌دانستند که کار ناشایستی انجام داده است. این شایعه که به‌طور شدید مجازات می‌شد پخش شده بود ولی اینکه مرتکب چه اعمالی شده بود، و یا دقیقا چه مجازاتی نصیب او می‌شد، دیگران راجب این چیزها کاملا مستحضر و مطمئن نبودند.

و در رابطه با تمرینات دوره‌ی مأنوس که کوئین در آن شرکت کرده بود، بقیه دانش‌آموزان به سرعت یاد گرفته بودند. تمام آن‌ها حالا حداقل می‌توانستند مأنوس خود را احضار کنند، و همچنین در کنترل آن‌ها و آموختن راجب توانایی‌های خاص آنان پیشرفت داشتند. بستگی به شانس و بخت‌شان داشت. هر چند، هنوز یک دانش‌آموز وجود داشت که در کل مدت موفق به احضار نشده بود، و آن کوئین بود.

غیر از روز اول، دیگر هرگز پنجه استخوانی را در ذهن خود ندید، و به نظر می‌رسید که دیگر علاقه‌ای به کمک کردن یا ارتباط با او نداشت. شاید بقیه به‌خاطر چنین چیزی او را دست می‌‌انداختند و او را مسخره می‌کردند، ولی بعد از اتفاقاتی که برای سیریوس پیش آمد، خود او و بقیه سعی می‌کردند به هیچ وجه کاری با کوئین نداشته باشند.

همه بجز روکِن، پس از آن روز او می‌خواست تا جای ممکن به کوئین کمک کند. سعی می‌کرد در رابطه با صحبت با مأنوس خود به کوئین سرنخ‌هایی بدهد، ولی هیچ چیزی نتیجه نمی‌داد. هر چند، آن دو در مدت زمان کمی که پیش هم بودند صمیمی‌تر شده بودند، و تنها کسانی بودند که با یکدیگر وقت می‌گذراندند.

امروز کلارک به همه گفته بود که تا دقایقی دیگر خبر مهمی را اعلام می‌کند. به آن‌ها گفته شده بود که وسایل خود را جمع کنند و روبروی چادر بزرگ با او ملاقات کنند. هرچند کوئین تصمیم گرفته بود در آن حضور داشته باشد، این تصمیم را نیز گرفته بود که امروز آخرین روز حضور او در آن کمپ می‌بود قبل از اینکه بیشتر وقت خود را تلف کند. هیچ پیشرفتی مرتبط با مأنوس خود حاصل نکرده بود و همچنین هیچ exp گیر او نمی‌آمد، پس فقط همچون اتلاف وقت حس می‌شد.

هنوز درباره‌ی انتخاب خود به روکِن چیزی نگفته بود، در هر حال تصمیم گرفت که بهتر است به او چیزی نگوید.

درون یکی از چادرها، سیریوس ایستاده بود. در...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی