فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 419

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

اون با منه

از زمانی که لوگان، وُردِن و سیا در کلاس‌های عادی خون‌آشام‌ها شرکت کرده بودند یک هفته می‌گذشت. تا به اینجای کار به همراه سیلوِر معلم‌شان، چیزهای جالبی را تجربه کرده بودند. اولین مشکلی که معمولا با آن روبرو می‌شدند این بود که به دانش‌آموزان قمقمه‌های خون تعلق می‌گرفت تا که به مدت دو روز در هفته آن را مصرف کنند.

با گفتن اینکه آن‌ها را برای بعد ذخیره می‌کردند یا به فرد دیگری می‌دادند یا حتی وانمود کردن به نوشیدن آن قادر بودند از مصرف محفظه‌های خون اجتناب کنند و این چنین ادامه دهند. این باعث شد که وُردِن به میزان حماقت خود در روز اول که خون را مصرف کرده بود پی ببرد. کارهای متعددی برای پیش‌گیری از این شرایط می‌توانست انجام بدهد، و معمولا هنگام راه چاره یافتن برای چنین مسائلی ذهنش خوب کار می‌کرد. مشکل این بود که وضعیت متفاوت بود و او به آن عادت نداشت، تا حدی که حتی او تحت تاثیر قرار گرفته بود و درست فکر نمی‌کرد.

گروه بعدی از مشکلاتی که با آن روبرو بودند کلاس‌هایی بود که باید در آن شرکت می‌کردند. کلاس‌های تئوری جالب بودند، و خوب بود که سیلوِر از ابتدای ماجرا درس را شروع کرده بود. در نتیجه قادر بودند که بفهمند حوض خون‌آشام چیست، به همراه سیزده خاندان، شاه خون‌آشام، و اینکه تمام آن‌ها چه کردند.

هنوز هم، تقریبا هیچ اطلاعاتی راجب خاندان دهم و گذشته‌ی آنان داده نشد انگار که می‌خواستند فراموش شود و همچنین اشاره‌ای به قلعه‌ی اضافی خالی کنارشان نشد. در حالی که لوگان تلاش می‌کرد اطلاعات به دست بیاورد، گویی بقیه‌ی بچه خون‌آشام‌ها نیز چیزی راجب کاربرد آن قلعه نمی‌دانستند.

مشکل وقتی بود که درس‌هایی با لازمه‌ی فعالیت فیزیکی از راه می‌رسید. از ابتدایی‌ترین آن‌ها یادگیری مهارت ضربه‌ی خون بود. البته، بقیه قادر به انجام آن نبودند و هیچوقت هم قرار نبود بتوانند چون اصلا خون‌آشام نبودند. تلاش می‌کردند به خوبی از دیگران تقلید کنند‌، بازوهای خود را حرکت می‌دادند و وقتی که نتیجه‌ای حاصل نمی‌شد وانمود به عصبانی بودن می‌کردند.

البته، مورد تمسخر و مضحکه‌ی بقیه خون‌آشام‌ها بودند ولی زیاد مشکل جدی به حساب نمی‌آمد، به‌خاطر اینکه عضو خاندان دهم بودند. همان طور که لوگان گمان کرده بود، گفتن اینکه متعلق به خاندان دهم بودند بهترین پوشش و اختفا برای‌شان محسوب می‌شد. با اینکه تحقیر و اذیت می‌شدند، در واقعیت فقط به‌خاطر ضعیف بودن مانند دوران مدرسه مورد ضرب و شتم قرار نمی‌گرفتند.

و در رابطه با ساندر، همانطور که سیلوِر گفته بود، حواسش به لوگان و بقیه‌ی دانش‌آموزان متعلق به خاندان سیزدهم بود. ساندر واقعا فرصتی برای اذیت کردن وُردِن بدست‌ نمی‌آورد.

باقی کلاس‌های خون‌آشامی نیز به همین ترتیب گذشت و قادر بودند بدون مشکل از پس کلاس‌های فیزیکی بر بیایند. تنها کاری که باید انجام می‌دادند تقلید از بقیه بود ولی کم کم تمام‌شان گمان می‌کردند که تا چه مدت دیگری می‌توان...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی