سیستم خوناشامی من
قسمت: 420
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
بمون یا برو
ساندر باری دیگر فریاد زد: «بایست!!» این بار حتی بلندتر با چشمان درخشان خشمگین، ولی همچنان انگار تاثیری بر سرعت حرکت وُردِن نداشت. در عوض، باعث شد تمام دانشآموزانی که در قبل نسبت به معرکه بیتوجه بودند، حالا نگاه آنها در جهتشان بود.
ساندر پیش خود فکر کرد:
-چرا اون هیچ کاری نمیکنه؟
او میدانست که نسبت به نوادگان مستقیم آنچنان فرد خاصی نبود. ولی این کلاسی از تمام خون آشامهای عادی بود. هر شخصی که برای خود کسی بود و شناخته شده بود و از قبل برای ورود به یک خاندان تحت نظر بود. حتی اگر مهارت نفوذ او برای توقف کامل یک شخص کامل نبود، حداقل باید تاثیری روی فرد بیارزشی مانند کسی که جلوی او بود میگذاشت.
با این حال، به دلایلی حتی به خود نلرزیده بود و یا کندتر نشده بود انگار که ساندر هیچ تاثیری روی او نداشته بود.
سپس، زمانی که هر دو به حد کافی نزدیک شده بودند، وُردِن بهطرز عجیبی جلو آمد و چهرهی خود را درست روبروی ساندر قرار داد.
«مهارتهای مزخرفات روی من تاثیری نداره.... چون ذهنام از قبل نابود شده.» دست خود را بلند کرد، ساندر را به کنار زد و به سوی لایلا به حرکت خود ادامه داد.
هل دادن شدیدی نبود، شخص با ساندر هیچ کاری نکرده بود، ولی فقط بهخاطر اینکه مهارت نفوذ او کاملا شکست خورده بود، ترس او را در بر گرفته بود. این اواخر اتفاقات زیاد غیرمنتظرهای برای او رخ داده بود و شاید بهتر بود که از این ماجراها خارج بماند.
وُردِن، در حالی که نزد جایگاه در اتاق سیاه ایستاده بود گفت: «راتِن، به اندازه کافی خوش گذروندی، پس بیا جابجا شیم. کاری که انجام دادی یکم ریسکی بود، میدونم که از من قدرتمندتر هستی، ولی بهخاطر داشته باش که اینجا هیچ تواناییای در اختیار نداریم. در برابر یک خونآشام نبرد سختی خواهد بود.»
راتِن پاسخ داد: «پوف، باید یاد بگیری رفتار و افکار آدما رو بهتر بخونی. اون آدم بعد از این حتی دیگه تلاش نمیکنه اذیتت بکنه. اون شکسته شد و اینکه باشه، بیا جابجا شیم. ولی نمیفهمم چرا از این دختر نازک نارنجی خوشت میاد، اون بلونده خیلی بهتر بود.»
ساندر فریاد زد: «صبر کن!!.» به نحوی موفق شده بود جرعت خود را به دست بیاورد زیرا هنوز او دارای چیزی بود که وُردِن نمیتوانست داشته باشد. دربارهی دانشآموزی که قبلا سعی کرده بود او را متوقف کند تحقیقاتی انجام داده بود، و میدانست که عضو خاندان دهم است....
کتابهای تصادفی

