سیستم خوناشامی من
قسمت: 423
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
آخرین ضربه
حال خواندن جزئیات خفاش مرگ، کوئین زیاد نگران نشده بود. تا به الان کمی متوجه نحوهی کار کردن سیستم شده بود، اگر جانور روبرویش به قدر کافی قدرتمند بود، کاوش مشخصی را دریافت میکرد، یا حداقل کاوشی برای ارتقای سطح لحظهای، ولی چنین اتفاقی نیفتاده بود. فقط در زمان پدیدار شدن جانوران و موجودات قدرتمند چنین چیزی را دریافت میکرد. هنوز هم، به این معنا نبود که قرار بود کار آسانی باشد، خصوصا موقع خواندن بخش آخر که به صدا کردن یارهای خود اشاره کرده بود.
اگر خفاش مرگ احساس میکرد که جان خود در خطر است، احتمال بالایی وجود داشت که تعداد بیشتری از آنان را فرا بخواند. با در نظر گرفتن شرایط چنین چیزی میتوانست خوب و یا همچنین بد باشد. اگر کشتن خفاش مرک با کمک روکِن کار آسانی بود، سپس وجود تعداد بیشتری از آنها کار را آسان میکرد، چون در نهایت آنها فقط نیاز داشتند بیست خفاش مرگ در مدت سه روز شکار کنند.
مشکل این بود که چه تعدادی از آنها قرار بود به ضجهی خفاش پاسخ دهند؟ آیا به این بستگی داشت که چه تعدادی نزدیک آن محیط بودند، و تا چه مسافتی فریاد موجود توجهی را به خود جلب میکرد. اگر کشتن موجود کاری طاقت فرسا بود، احتمالا با در نظر گرفتن این که فقط دو نفر بودند در مقابله با تعداد بالایی از آنها به مشکل بر میخوردند.
با در نظر گرفتن تمام اینها در ذهن خود، کوئین آماده بود.
روکِن گفت: «جانور پاسخی نمیده، پس چارهای جز جنگیدن نداریم.»
کوئین از ابتدا هرگز روی این واقعیت اتکا نکرده بود که ممکن است مهارت روکِن به کارشان بیاید. به نظر میرسید روکِن فقط به دلیل اینکه قبلا حرف آن را زده بود تلاشی برای برقراری ارتباط کرده بود.
خرگوش سیاه روی شانهی روکِن باقی ماند و کم کم شاخ آن روشن شد، درست مانند وقتی که با جانور دیگری در رودخانه مبارزه کرده بود. در واکنش به آن، خفاش مرگ دهان خود را گشود و سر خورد را به عقب برد و شکمش بهطور سطحی بالا آمد، ولی هیچ صدایی شنیده نشد.
کوئین فریاد زد: «بپر!»
کوئین به چپ و روکِن به سمت راست شتاب بردند، از یکدیگر جدا شدند و درست جایی که لحظهای پیش قرار داشتند، خاک روی زمین بلند شد انگار که انفجاری رخ داده بود.
روکِن پیش خود فکر کرد: -اون حملهای از خفاش مرگ بود؟
در حالی که از هشدار بوئین قدردان بود، وگرنه حملهی شکست ناپذیر و بیصدا به او اصابت کرده بود.
کوئین تنها به لطف اطلاعات سیستم میدانست که موجود مشغول آماده کردن خود برای پرتاب حمله است. باز کردن دهان خود نشانهی رها سازی انفجار فراصوتی بود، ولی در فرکانسی قرار داشت که توسط خون آشامها قابل شنیدن بود.
به پرتاب انفجارها به سمت کوئین ادامه داد. با نگاه کردن به حرکات سر جانور، کوئین قادر بود از اکثر ضربات جاخالی بدهد، ولی هر ازچند گاهی مجبور بود از قدم رعدآسا استفاده کند زیرا دو حملهی نزدیک به سمت او پرتاب میشدند. لحظهای پس از حرکت کوئین گرد و غب...
کتابهای تصادفی

