فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 433

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر 433: درخواست کمک

اتاق لوگان داخل آکادمی خوناشام‌ها. خود لوگان، وُردِن و حتی سیا هم داخل اتاق بودند. با اینکه اتاق دخترها و پسرها معمولاً از همدیگر جدا بود، برعکس آکادمی نظامی قانون خاصی برای زمانی که افراد می‌خواستند همدیگر را ملاقات وجود نداشت.

به نظر میامد در مورد این مسائل خیلی راحت بودند و زمانی که لوگان آنجا بود، متوجه رفت و آمد دختران و پسران درون اتاق همدیگه شده بود و دیده بود که بعد از بیرون آمدن از اتاق لباسشان نامرتب بود و صورتشان سرخ شده بود، کاملا مشخص بود که اوضاع از چه قرار هست.

لوگان با خودش فکر کرد: -احتمالاً تفاوت فرهنگیه.-

ولی دلیلی که آن‌ها از سیا خواسته بودند به اتاق بیاد این نبود. این بود که می‌خواستند بخش بعدی برنامه‌ را اجرا کنند. و مهم بود که با همدیگه باشند، با اینکه نتونسته بودند با لایلا ارتباط برقرار کنند، باز هم جای لایلا خیلی از آن‌ها امن‌تر بود.

در واقع، وقتی سیا وارد اتاق شد، می‌خواست تا موقعی که حقیقت مشخص نشود با آن‌ها همکاری نکنه، ولی چه چاره دیگه‌ای داشت؟

تنها چیزی که در حال حاضر سیا در مورد آن مطمئن بود، این بود که یک انسان توی دنیای خوناشام‌هاست و دو نفری که جلوی او نشستند تنها انسان‌های آنجا هستند. یک جورایی، او گیر افتاده بود، بدون اسپری لوگان نمی‌تونست خودش رو خواناشام جا بزنه. درسته که هنوز یک بطری از اسپری رو داشت، ولی اگه تمام می‌شد چی؟ قضیه ساده بود، اگر سیا آنجا تنها بود تا الان کشته شده بود.

درحالی که لوگان روی تختش می‌نشست و دو نفر دیگر جلوی او ایستاده بودند پیشنهاد داد: «چطوره به اون معلمه سیلور بگیم که چرا اینجاییم؟»

سیا که از همه‌چیز بی‌خبر بود، سریعاً شکایت کرد و گفت: «منظورت، معلم خودمونه! چرا باید همچین کاری کنیم؟ اینطوری رسما خودمون رو لو ندادیم؟»

با نگاه به واکنش وُردن، لوگان می‌توانست بگه که او هم ماجرا را فهمیده.

لوگان توضیح داد: «سیا، ببخشید که که خیلی چیزا رو بهت توضیح ندادیم، ولی کسی که اومدیم نجاتش بدیم هم یه خوناشامه و برادر همین سیلوره.»

برای یک لحظه، سیا سکوت کرد؛ نمی‌دانست اوضاع از چه قرار هست و چرا اصلا این موضوع اهمیت دارد.

سیا پرسید: «اگه اونا خواهر برادرن، پس چرا ما باید نجاتش بدیم؟ و چرا فکر می‌کنی کمکمون می‌کنه؟»

لوگان جواب داد: «با توجه به کارای دیروزش، در حال حاضر خیلی احساساتیه. در حقیقت این خود سیلور بود که به دنیای آدما اومد و به کوئین گفت که چه اتفاقی قراره برای برادرش بیفته، که یعنی از کوئین می‌خواسته یه حرکتی بزنه. ما هم که داریم حرکتو می‌زنیم. شاید اگه بدونه ما اومدیم، بخواد بیاد و کمکمون ک...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی