سیستم خوناشامی من
قسمت: 434
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 443:
وقتی سه دانشآموز را دید اصلاً امیدوار نشد. سیلور اونها رو به خوبی به یاد داشت، مخصوصاً آن پسر مو بلوند را. و بهخاطر این بود که به یاد داشت او به یکی از افراد خانوادهاش کمک کرده بود و وظیفه خودش میدانست که باید یه روزی به او کمک کند. سیلور همیشه لطف بقیه را جبران میکند.
به همین دلیل بود که سیلور میدانست آن سه دانشآموز به کدام خانواده تعلق دارند و کاملا به یاد داشت که خودشان اعلام کرده بودند که عضو خانواده دهم هستند.
خانواده دهم، ضعیفترین خانواده که در حال حاضر هیچ نفوذی در کنسولگری نداشت و عضو آن خانواده بودن بدترین چیز ممکن بود. ولی خیلی زود شروع به فکر کردن کرد. چرا باید خانواده دهم بخواهد فِکس را نجات دهد؟ چه رابطهای با او داشتند؟ احتمال این وجود داشت که این قضیه ربطی به شایعات داشت.
واقعا رهبر خانواده دهم هنوز زنده بوده، ولی این خیلی بعید به نظر میرسید و هیچ ربطی به فِکس نداشت. حتی در گذشته هم، خانواده دهم هیچ رابطه نزدیکی با خانواده سیزدهم نداشتند پس چرا رهبر آنها بخواهد نجاتش دهد.
لوگان یک دفعه شروع به شمردن کرد «5... 4.... 3... 2.... 1....» و درست در زمان درست، یک اتفاقی افتاد. بوی عجیبی وارد بینی سیلور شد. و همان موقع متوجه چیزی شد.
لوگان خیلی سریع اسپری را در آورد و چند پاف به خودش زد تا بوی خودش رو دوباره بپوشاند و اسپری را کنار گذاشت.
با حس کردن آن بو. بدن سیلور واکنش نشان داد و چشمانش بعد حس کردن بو قرمز شده بود.
گفت: «شما... شما آدمید!»
وُردن هر دو دست خودش را روی شمشیرهایش گذاشت و سیا همانطور که به چشمهای قرمز او نگاه میکرد عقب آماده ایستاد. هر دوی آنها آماده مبارزه بودند. ولی اینکه میتوانستند پیروز این مبارزه شوند قضیه کاملا متفاوتی بود.
-چطور، چطور آدما تونستن به اینجا نفوذ کنن و حتی تونستن بوی خودشونم بپوشونن. همه ما رو پیدا کردن؟-
سیلور انگشتها و نوک انگشتهای خودش را سفت کرد و آماده حمله به لوگان بود تا سر او را قطع کند. و حمله آنقدر سریع بود که لوگان نمیتوانست واکنشی نشان دهد.
لوگان آرام گفت: «یادتونه برای چی اینجا اومدیم؟ ما اوم...
کتابهای تصادفی
