فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 439

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر 439: مخالف و موافق

در حالی که جین با تمام سرعت به در تونل می‌دوید، آخرین چیزی که می‌توانست ببینید پشت سر آن دو پسر بود و چند ثانیه بعد، تونل یک‌بار دیگر بسته شده بود.

حین در حالی که به اطراف نگاه می‌کرد و سعی می‌کرد متوجه شود در کدام بخش تونل هست داد زد: «لعنتی‌.» او اول از الگوهایی که برای تونل‌های زیر قلعه خودشان استفاده کرد، ولی تلاشش بی‌فایده بود. تیری در تاریکی بود ولی باز هم تلاشش خودش را کرد و همانطور که معلوم بود بی‌فایده بود.

«کدوم خانواده ترکیب این درها رو می‌دونه، اصلا از کجا ترکیب این درها رو بلد بودن. واقعا مجازات‌گرا برگشتن؟ یا خانواده سیزدهم بهشون اجازه داده، ولی اگه اینطوریه چرا از همون اول به ما اجازه دسترسی دادن؟»

جین آنجا منتظر ماند تا بقیه افراد هم برسند و اولین کسی که به آنجا رسید، سانی، رهبر خانواده پنجم بود. فقط با نگاه به قیافه در هم رفته جین و در بسته شده متوجه قضیه شد.

پرسید: «پس فرار کردن؟»

جین گفت: «آره، و از این در عبور کردن، می‌دونی تونل پشت این در به کجا می‌رسه؟ من حتی ترکیب باز کردنشون رو نمی‌دونم و اینکه در تمام تونل‌های زیر قلعه سیزدهم باید خودکار باز بشن.»

او پاسخ داد: «ببخشید، ولی فکر کنم اگه از موکا بپرسی بهتر باشه.»

تا آن موقع، دو پسر دیگه خیلی از آنجا دور شده بودند و به نظر می‌رسید تا رسیدن بقیه مدتی طول بکشد.

جین پرسید: «سمت شما اوضاع چطوره؟»

سانی گفت: «فِکس به سلامت به قلعه‌ی اصلی منتقل شده. هیچکسی هم وسط راه مداخله نکرد و همه‌چیز طبق برنامه پیش رفت.»

با شنیدن این، هدف آن‌ها برای جین سوال شد. چرا باید وایت رو نجات می‌دادن و در عین‌حال، چرا فِکس از صاحب اون وایت محافظت کرد؟ جین با خودش فکر کرد که مطمئناً آن‌های برای نجات فِکس هم وارد عمل می‌شوند. ولی با توجه به تمام قضایا، تمام این کارها توسط یک خوناشام انجام شده بود.

اینطور جواب اینکه چرا به دنبال فِکس نرفتند مشخص می‌شد.

جین که متوجه موضوع شده بود، حسرت خورد که چرا کمتر جلوی خود را نگرفته بود، اگر شخص دیگری توی این ماجرا دست نداشت، هیچ چیزی برای نگرانی نداشت.

بدون انجام کار دیگه‌ای، هر دوی آن‌ها تصمیم گرفتند که برگردند و اطلاعات را به بقیه هم بدهند. جلسه دیگری میان رهبران خوناشام تشکیل شد.

در اتاق شورا، به همه از وضعیت فعلی و نجات یافتن وایت، یعنی همان پیتر توسط مجازات‌گر خبر داده بودند. یک‌سری از آن‌ها خیلی غافلگیر شدند. تا قبل از آن فکر می‌کردند که این دو موضوع به هم ربطی ندارند و به همین دلیل رهبران خوناشام خی...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی