سیستم خوناشامی من
قسمت: 441
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
ساندر در برابر وُردِن
تمام دانشآموزان برگشتند تا که ببیند ساندر به سوی چه کسی هدف گرفته است، او صرفا یک آدم بیارزش را انتخاب نمیکرد درسته؟ فرد انتخابی او میبایست رقیبی سخت باشد، که او را دچار چالش کند یا نمایشی به اجرا بگذارد. حداقل این چیزی بود که همه از ساندر انتظار داشتند، خصوصا پس از عملکردی که اندکی پیش به اجرا گذاشته بود.
به همین دلیل، زمانی که روی برگرداندند تا ببیند، در حقیقت از انتخاب ساندر غافلگیر شده بودند، البته آنچنان اتفاق غیر منتظرهای برای تمام افراد حاضر در آنجا نبود. برخی هنوز اتفاقات گذشتهی نه چندان دور را به یاد داشتند که دختر خاصی که در آن دخیل بود حال حاضر مشغول تماشای ماجرا از دور بود.
قبل از آنکه وُردِن از موقعیت خود حرکت کند، لوگان برای پرسیدن سوالی دست خود را بالا برد. «قربان آیا امکان عقبنشینی از این مبارزه، یا اعتراف به شکست هست؟» به امید اینکه به نحوی بتوانند خود را از این مخمصه نجات دهند.
رِلی قبل از پاسخ آه بلندی کشید و گفت: «و اون موقع به چه چیزی میرسیم؟ تمام هدف این ارزیابی امتحان کردن تواناییهای شما هست چه خوب چه بد. جدا از این، قرار نیست که به طرز شدیدی صدمه ببینید، و همانطور که مشاهده کردید قادر بودیم قبل از رخ دادن حادثهی جدی اونها را متوقف بکنیم. همین روند رو برای بقیهی مبارزات نیز پیش میگیریم.»
توضیح داده شده منصفانه بود، و لوگان نمیدانست چگونه نکتهی مربی را تقض کند. به هر حال، مشکل ترس آنها از مرگ وُردِن نبود بلکه زخمی شدن او. بالاخره، سطحیترین زخم باعث بیرون کشیده شدن خون میشد، و تمام افراد حاضر در آنجا قادر به بو کردن آن در یک لحظه بودند.
لوگان حتی نمیخواست به عواقب وقتی که تمام آنها به هویتهای واقعیشان پی میبردند فکر کند.
بدون وجود هیچ چارهای، وُردِن از جایگاه خود بلند شد و به سوی سکو حرکت کرد، ولی در حال قدم زدن، لوگان سریعا آستین او را گرفت و پس از پایین کشاندن او چیزی در گوشش زمزمه کرد.
لوگان به سرعت قبل از اینکه او را رها کند تا به موقعیت خود برود، یادآوری کوچکی به او کرد: «قرصها رو استفاده کن، ضربهای هم نخور.»
گویی از ابتدا آن دو افکارهای مشابهی داشتند. ولی در حقیقت، وُردِن هرگز قصد عقبنشینی از این نبرد را نداشت. دیدن چهره و اعمال او در قبل باعث شده بود تلنگر عجیبی در او ایجاد شود.
راتِن در ذهنش به او گفت: «هی، پسرک خوشگل میخوای این کار رو به جات انجام بدم؟»
به لایلا نگاه کرد، سپس به ساندر. حال حاضر نمیخواست تسلیم بشود و در عوض قصد داشت به شخصه به آن پسر درسی یاد بدهد.
قرصها را از جیب شلوار خود برداشت، شروع به کشیدن بازوهای خود کرد تا به نظر برسد مشغول گرم کردن است، و در ...
کتابهای تصادفی
