سیستم خوناشامی من
قسمت: 448
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
بهم بگو چرا؟
زمانی که از کوئین پرسیده شد که آیا برای تمریناتی آمادگی دارد یا نه، بدون تردید جواب مثبت داد. زیرا میدانست نیاز دارد قدرت بیشتری کسب کند. مقابله با ادوارد باعث شد به این حقیقت پی ببرد. قدرتمندتر شدن صرفا شامل افزایش آمار خود نمیشد. حتی اگر سرعت بالاتر، قدرت بیشتر و استقامت ماندگارتری داشت، این چیزها نمیتوانستند جایگزین توانایی بشوند. علاوه بر اینها، هر چه آمار او بالاتر میرفت، تاثیر این افزایش در مقایسه با قویترین خون آشامها کمتر میشد. از اول قرار بود همینطور باشد، ولی نمیدانست که به این زودی پدیدار میشود.
مثلا، زمانی که کوئین ابتدا شروع کرد، قدرتش 5، پس از تبدیل شدن به خون آشام قدرت او به 10 افرایش یافت. نیروی او تنها با پنج امتیاز اضافی دو برابر شده بود. هر چند، اگر قدرت او 50 بود، و امتیازات او مجددا پنج عدد افزایش مییافت، دقیقا همان تاثیر مشابه را نداشت. قدرتش تنها به صورت حاشیهای افزایش مییافت، و تاثیر قبلی را نداشت.
تمام خون آشامهای قویتر از ابتدا آمار بالاتری داشتند، در نتیجه تفاوت چند امتیازی تاثیر آنچنانی نداشت. تنها چیزی که اهمیت داشت توانایی بود. ادوارد توانسته بود در برابر کوئین و پیتر ایستادگی کند و حتی سیستم، وینسنت، گفت که ادوارد خون آشام شوالیهی قوی و توانمندی بود.
البته، هرگز چنین پیشنهادی را به زمین نمیزد.
قبل از اینکه تمرینات خود را شروع کنند، ادوارد تصمیم گرفت که آنها را برای بازدید به اطراف قصر ببرد. دلیل این تصمیم، این بود که در نظر او کاملا واجب و درست بود که قصر را به رهبر آیندهاش نشان دهد.
در حال نشان دادن قصر به آنها، ادوارد کمی خجالت زده شد. اکثر اتاقها، شاید هم تمام آنها، با گرد و غبار پوشیده، و تخلیه شده بودند. گویی که تا به حال حتی یک شخص در این قصر زندگی نکرده بود.
ظاهرا بخش زیادی از قصر فقط متشکل از اتاقهای خواب بود. ادوارد توضیح داد که بیشتر خاندانها تاریخی طولانی داشتند. در نتیجه اقوام متعدد و نزدیکی داشتند که معمولا درون قصر زندگی میکردند.
هر چند، این موضوع برای خاندان دهم صدق نمیکرد. بهخاطر همین حتی پس از رفتن او تعداد زیادی از اتاقها خالی باقی ماند. در ادامهی گردش، علاوه بر چیزهای دیگر، گویا اتاق تحقیقات و کتابخانه نیز وجود داشت.
با نگاه کردن به فصای خالی و فکر کردن به این که قصری به این بزرگی کاملا خالی بود، کوئین گمان کرد که اگر قرار بود روزی اینجا زندگی کند، مکانی بسیار تنها میبود.
بالاخره، در حالی که به اطراف نگاه میکردند، با در منحنی بزرگی مانند در ورودی برخورد کردند. نزدیک اتاق خواب اصلی قرار داشت و روی آن نشانی عجیبی وجود داشت. نشان ظاهر دایرهای را داش...
کتابهای تصادفی
