سیستم خوناشامی من
قسمت: 450
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
طرف خود را انتخاب کن
زمانی که بوی عطر برطرف شد، بوی جدیدی وارد بینی تیمی شد. در این حین نزد وُردِن و بقیه ایستاده بود. سپس، چیز عجیبی کنترل بدن او را در بر گرفت. حس نیاز او، و چشماناش سریعا از روی غریزه به رنگ قرمز درخشان شد، و خود او نیز نمیدانست چه اتفاقی در جریان است. به دلایلی، چشمان و حواس او کاملا بر وُردِن که نزد او ایستاده بود متمرکز شد. نیشهایش به شکل طبیعی رشد کرد، و انگار که میتوانست جریان خون را در رگهای وُردِن حس کند. و اگر بیشتر تمرکز میکرد، شاید حتی جریان آن بر روی پوستاش.
تیمی فکر کرد: «- اون گردن.»
قبل از اینکه خودش بداند، تیمی از قبل موقعیت خود را ترک کرده و به سوی وُردِن جهش برداشته بود.
ادوارد فریاد زد: « تیمی، بایست.»
به سرعت دستان خود را بیرون آورد، و مه تیمی را در بر گرفت و پس از لحظاتی از پشت گردن بند خود تکان شدیدی خورد و بر روی زمین به سوی ادوارد کشیده شد. مستقیم به چشمان تیمی نگاه کرد، و شروع به حرف زدن با او کرد. کوئین که مشغول دیدن این بود میتوانست متوجه شود که او از توانایی نفوذ برای کنترل تیمی استفاده میکرد، و بزودی به حالت عادی برگشته بود.
حواسهای از دست داده خود را به دست آورد.
با مشاهدهی این ماجرا، لوگان حس کرد محاسباتاش تا حدی اشتباه از آب در آمده، زمانی که خود را برایه سیلور آشکار کرده بودند، با اینکه چشماناش سرخ و نورانی شد، او گمان کرد که بهخاطر عصبانیت باشد، و در آخر تصمیم گرفت هیچکاری انجام ندهد و آنجا را ترک کند. واکنش تیمی متفاوت بود.
ادوارد گفت: « ای احمقها، دوست دارید بمیرید؟ نمیدونم چجوری تونستید بوی خودتون رو مخفی کنید، ولی بعضی از این خون آشامها تا الان در زندگیشون حتی یک انسان روا ندیده یا بوی اونها رو حس نکردند. تمرینات مقاومت رو پشت سرنگذاشتند. کاملا طبیعیه که افراد جوان اینجوری رفتار کنند.»
با شنیدن حرفهای ادوارد، بقیه فکر کردند که واقعا چه اتفاقی رخ میداد، اگر زاندر ساندر توانسته بود ضربهای بر وُردِن فرود بیاورد، و خون او را پخش میکرد. آیا همگی مانند تیمی به او هجوم میکردندمیآوردند؟
با شرایط و اوضاعی که در حال حاضر برقرار بود، بهترین کار برای کوئین این بود که همه چیز را برای ادوارد توضیح دهد. اگر کمک او را میخواست، و قرار بود نقشهای دست و پا کنند پس نیاز داشت که نسبت به تمام اتفاقاتی که در حال وقوع بود تصویر درستی در ذهن خود داشته باشد.
گروه به سمت اتاق ناهار خوری حرکت کرد تا بتوانند صحخبت درست حسابی درباره اتفاقاتی که تا الان افتاده بود داشته باشند. کوئین پرسید که آیا تیمی نیز میتواند بخشی از آن باشد یا نه، و ادوارد گفت که به او اعتماد دارد، در نتیجه کوئین نیز به او اعتماد کرد. زمانی که رسیدند، بر روی جایگاههای اطراف میز نشستند و تنها لایلا و سیا حاضر نبودند.
...کتابهای تصادفی
