فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 454

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چیزی که کوئین هرگز انتظارش را نداشت، دریافت یک ماموریت از سیستم بود پس از آنکه ادوارد به او یک وظیفه داده بود. در ابتدا، او علاقه‌ای نداشت، شاید فکر می‌کرد که این تلف کردن وقت است. او نیاز داشت مهارت‌های خود را از طریق تمرین و موارد مشابه بهبود بخشد، به خصوص اینکه به نظر نمی‌رسید هیچ حیوانی در توافقنامه خون آشام وجود داشته باشد. این بدان معنا بود که برای او سخت خواهد بود تا امتیاز کسب کند.

اما حالا، با دیدن اینکه یک ماموریت به وظیفه واقعی پیوند خورده است، کوئین بسیار علاقه‌مندتر شده بود، به خصوص به دلیل پاداش‌های پنهان شده در آن. در یکبار قبلی که این اتفاق افتاده بود، او چند چیز جالب را از تکمیل وظیفه به دست آورده بود.

علاوه بر این، اگر امتیاز کسب کند، شانس خوبی وجود داشت که چند بار سطح بالاتر برود و نزدیک‌تر به رتبه ارباب خون آشام‌ها شود.

کوئین منتظر بازگشت تیمی بود. او به داخل قلعه رفته بود تا بسته‌های خون مورد نیاز برای وظیفه‌شان را بگیرد و سپس کوئین را به تمام مکان‌هایی که باید بروند، همراهی کند.

بالاخره، تیمی با چیزی شبیه به یک صندوق با چرخ‌هایی در پشتش، بازگشت. هیچ چیز به آن وصل نشده بود و جلوی آن یک دایره گرد بود که شباهتی به چشم داشت. هیچ اتصالی بین تیمی و صندوق رباتیک وجود نداشت، اما صندوق همچنان به او نزدیک بود.

«خب، بیا این کار رو سریع انجام بدیم و منم می‌تونم به تمرین توانایی‌های مه برسم.<تیمی گفت و برای انجام وظیفه هیجان زده بود.

کوئین با تایید سر تکان داد، زیرا کاملاً موافق بود. همیشه این احتمال وجود داشت که این ماموریت کاملاً تلف کردن وقت باشد، اما بهترین راه برای پیدا کردن این امر، انجام آن بود.

صندوق همچنان پشت سر تیمی حرکت می‌کرد. آن‌ها فقط در حال تحویل خون به مناطق داخل قلعه بودند، بنابراین نباید خیلی زیاد باشد.

«تعداد افرادی که تو منطقه داخل قلعه زندگی می‌کنن چقدره؟» کوئین پرسید و سعی کرد تخمینی از مدت زمان لازم برای این کار بزند.

«تعداد افرادی که اینجا زندگی می‌کنن و تعداد افرادی که باید اینجا باشن، دو سوال متفاوته.» تیمی پاسخ داد. «ما باید بسته‌های خون رو به پنجاه خونواده مختلف تحویل بدیم. این خون‌آشاما هستن که باید اینجا زندگی کنن. اگرچه بعضی از اون‌ها از منطقه تجمعی هستن و در واقع بیشتر وقت خودشونو اینجا می‌گذرونن، مثل من.»

«خیلی از وقتا من به دیدن ادوارد می‌اومدم و بهش کمک می‌کردم تا وظیفه‌هایی مثل اینو انجام بده.»

بالاخره، آن‌ها به یکی از خانه‌های بزرگ در منطقه رسیدند. چند ضربه به در زده شد و یک زن بزرگسال که به خوبی لباس‌پوشیده بود بیرون آمد.

«اوه، تیمی، ادوارد با تو نیست؟<او پرسید. «حدس می‌زنم که اون باید مشغول چیزی باشه که تو قلعه اتفاق افتاد.»

تیمی به پشت خود نگاه کرد و به کوئین. شهروندان و مردم سطح دهم کاملاً شوکه خواهند شد اگر بفهمند رهبر دهم جدید روبروی آن‌هاست و در حضور چشمان خودشان است.

با موجی از دست تیمی، صندوق به طور خودکار باز شد. «پس بجنب.<تیمی گفت. «ادوارد گفته این وظیفه توئه.»

با نگاه کردن به داخل صندوق، می‌توان بخار یخ خشک را که از آن خارج می‌...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی