فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 453

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

هیچ جیغی، هیچ گریه‌ای، هیچ لرزشی وجود نداشت. تنها چیزی که می‌توانست شنیده شود سکوت بود در حالی که دو دختر همچنان با هم در اتاق بودند. سیا در حال تلاش بود تا از تماس چشمی خودداری کند و لایلا فقط نمی‌دانست چه چیزی در ذهنش در حال رخ دادن است.

او تازه تمام چیزها را درباره خود به سیا گفته بود. اینکه او زیاد درباره گذشته سیا نمی‌دانست اما هر دو آن‌ها قبلاً برای سازمان تروریستی معروف به پیور کار می‌کردند. او حتی بعدها حقیقت را فاش کرد که لایلا از گروه جدا شده و دیگر بخشی از آن‌ها نیست.

سیا وقتی همه این‌ها را شنید، واقعاً نمی‌دانست چگونه واکنش نشان دهد. وقتی درباره خودش چیزی می‌آموخت، واقعاً نمی‌دانست چه انتظاری داشته باشد، اما قطعاً این نبود. علاوه بر همه این‌ها، حتی اگر لایلا همه این چیزها را به او می‌گفت و او به آن اعتقاد داشت، هنوز هم احساس واقعی بودن نمی‌گرفت.

اینطور نبود که از طریق یادآوری‌های لایلا، این خاطرات به خودش تبدیل شده باشند، زیرا در ذهن خود هنوز هیچ چیز را نمی‌دانست. لایلا می‌توانست بگوید که سیا قبلاً بابانوئل بوده است و همان تأثیر را داشته باشد.

این احساس خالی در ذهن او حتی پس از شنیدن درباره گذشته‌اش پر نمی‌شد.

لایلا نمی‌دانست چه کاری بکند، اما درمورد یک چیزی مطمئن بود، اینکه احساسات منفی او دیگر وجود نداشت. او آن مه و دود قبلی را نمی‌توانست ببیند و در حال حاضر نمی‌دانست چگونه به او کمک کند.

«می‌دونی سیا، قبل از اینکه واقعاً تو رو بشناسم، یه چیزی اتفاق افتاد.» لایلا گفت. «من دوستی داشتم و به دلایلی مجبور شدم اونو هم به پیور بفرستم. حداقل تو اونجا جاش امن بود. هر چند من می‌دونستم که اونا چه کارایی انجام می‌دن، فقط می‌خواستم که اون زنده باشه. وقتی رفت، یه خورده گمشده بودم، خودمو تنها می‌دیدم، اما تو به من کمک کردی. اون زمان از من نگهداری و محافظت کردی و من همین کار رو می‌خواستم بکنم. نمی‌دونم این کار رو به‌خاطر وظیفه یا ماموریت انجام دادی، اما دوست دارم فکر کنم که این واقعی بود و اون سیا واقعی بود. حتی تو مدتی که تا حالا با هم بودیم. حتی اگه خاطراتت رو به یاد نداشته باشی، می‌تونم بگم که حالا بیشتر واقعی هستی تا قبل از تأثیر پیور.»

با این کلمات، سیا شروع به فکر کردن کرد، او درباره این فکر می‌کرد که بهتر است به پیور برگردد. علاقه‌ای به خانواده یا والدینش نداشت، همچنین نمی‌دانست به چه مدرسه‌ای رفته و هیچ چیز دیگری.

بر اساس حرف‌های لایلا، نوع مردمی که پیور معمولاً سعی می‌کند جذب کند، به ویژه در سنین جوان، همه چیز را از دست داده‌اند. بیشتر از این، آن‌ها هیچ خانواده، خویشاوند یا دوستی ندارند و سازمان را به طور کامل مخفی نگه می‌دارند....

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی