فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 463

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

قدرت کریستال خونین

گروه در حال برگشتن بود، کوئین به دالکی خیره بود و به موضوعی فکر می‌کرد. تفکراتش راجب خود دالکی نبود. بلکه، به توضیح مختصری که تیمی قبلا گفته بود، فکر می‌کرد.

حالا که دیگر در حالت مبارزه‌ی گاو خشمگین قرار نداشت، برای در نظر گرفتن و نتیجه گیری همه چیز زمان داشت.

کوئین پرسید: «خب پس، تیمی. تو واقعا تا به حال هیچ چیزی که شبیه بُردِن بوده باشه رو ندیدی. یا که اصلا درباره‌ی نژاد دالکی چیزی نشنیدی؟»

تیمی با دقت به بُردِن نگاه کرد، فلس‌ها، نیزه‌ها و همه چیز را سعی داشت تصور کند، در هر گوشه‌ی ممکنی از ذهن خود. کلمه‌ی دالکی شاید در گذشته چند باری بیان شده بود، ولی از مفهوم و منظور آن هیچ اطلاعی نداشت.

تیمی در جواب گفت: «ببخشید، ولی حقیقتا نمی‌تونم بگم که چیزی می‌دونم. آیا نوع خاصی از جانوران هست؟»

کوئین گمان کرد که اگر کسی به دالکی‌ها نگاه می‌کرد در حقیقت شبیه یک جانور انسان مانند بودند. هر چند، با فکر کردن به حرفی که تیمی زده بود، کوئین در فکر بود که در واقعیت چه خبر بود‌.

در گذشته روی سیاره‌ی پرتال نارنجی. گروه یک زیستگاه زیرزمینی را کشف کرده بود. در ابتدا، کوئین گمان کرد که یک زیست‌گاه دالکی باشد. تا اینکه فِکس که همراهش بود اشاره کرد کاملا شبیه یک زیستگاه خون آشامی می‌باشد، و مواد و معماری استفاده شده یکسان بودند.

حالا که در جهان خون آشام حضور داشت و اطراف را می‌دید، شباهت‌هایی با سخنان فِکس وجود داشت. هر چند که به نظر می‌رسید انگار اکنون می‌توانستند با اندک آسودگی بیشتری با ماده‌ی سیاه محکم و عجیب و غریب کار کنند، با خلق کردن سطوح صاف‌تر و در نهایت ظاهری مدرن‌تر. اگر قصد مقایسه‌ی آن دو را داشت، یکی مانند زیستگاهی قدیمی بود در صورتی که دیگری جدید به نظر می‌آمد.

اما مشخص بود که سخن فِکس صحت داشت. برای خون‌آشامان حقیقتا اهمیتی نداشت که درباره‌ی نژاد دالکی، یا اتفاقات روی سیاره‌ی زمین حرفی بزنند. هر چند که جاسوسانی بر زمین مستقر کرده بودند و زیستگاه قدیمی‌شان به شمار می‌رفت. رهبران به وضوح راجب آن اطلاع داشتند، پس چرا تصمیم به پنهان کردن آن گرفتند. یا که واقعا دیگر گذشته‌شان برای‌شان هیچ اهمیتی نداشت.

کوئین پرسید: «سیستم، قبل از اون باری که با اون دالکی ملاقات کردیم، آیا اطلاعی راجب دالکی‌ها داشتی، و خواهش می‌کنم، می‌خوام که باهام صادق باشی لطفا؟»

«نه، وقتی که با اون دالکی در سیاره‌ی صحرا مبارزه کردی، خودم هم بار اولی بود که چنین نژادی رو می‌دیدم. به خاطر داشته باش که در زمان عمر من. نژاد انسان در جنگ با هیچ چیزی نبود، و خون آشام‌ها هنوز روی زمین زندگی می‌کردند.»

بازه‌های زمانی مختلفی که اتفاقات بخصوصی در آنان رخ داده بود در ذهن کوئین به درستی جای نمی‌گرفتند، و کم‌کم داشت سر او را به درد می‌آورد. انگار که حتی اگر سیستم هر چیزی را که می‌دانست به او می‌گفت، هنوز هم نیاز بود اطلاعات بیشتری کشف شوند تا که بتواند به تمام جواب‌ها دست پیدا کند.

هر چیزی به وقت خودش، در حال حاضر نیاز داشتند که بفهمند که دالکی‌ها چرا، و چه کاری در سیاره‌ی خون آشام...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی