فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 467

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

تفرقه میان رهبران

[یک خون آشام شوالیه شکست داده شد.]

[ارتقای سطح لحظه‌ای دریافت شد]

[هم اکنون دارای سطح 26 هستید.]

[امتیاز آمار شما صرف بخش چابکی شد.]

[شما حالا دارای 44 امتیاز چابکی هستید.]

دریافت یک ارتقای سطح لحظه‌ای بابت شکست دادن خون آشام شوالیه ثابت کرد که قرار نبود نبرد آسانی برای کوئین باشد. در این مبارزه دو چیز به نفع او در آمد. او هرگز انتظار چنین حمله‌ی قدرتمندی را نداشت.

با این حال که ضربه‌ی چکش خونین قدرتمند بود، ایراد قابل ملاحظه‌ای داشت، و آن مدت زمان زیاد برای آماده سازی آن حمله بود. در حالت عادی، کوئین هرگز حتی فرصت استفاده از آن را در برابر چنین رقیب سطح بالایی نمی‌داشت.

دومین چیزی که به مدد او آمد، این بود که شوالیه هرگز تا به حال با مهارت سایه مقابله نکرده بود. از ویژگی‌های خاص آن بی‌اطلاع بود، و زمانی که حمله‌ی او متوقف باقی ماند، دچار سردرگمی شد. که این به کوئین زمان کافی برای آماده سازی حمله‌ی خود داد. از آغاز نبرد، اگر سایه‌اش به قدر کافی سریع یا قدرتمند برای دفع آن حمله نبود، تصمیم گرفته بود که ضربه را به جان بخرد. آسیب می‌دید اما می‌توانست حمله‌ی قدرتمندتری از خودش رها کند.

هرچند حمله موفقیت آمیز بود، عیب و بهای خود را به همراه داشت. هنگام بکارگیری QI با حملات خود، هر چند که قدرت بیشتری داشت اما استقامت بسیار بیشتری را نسبت به یک حمله عادی مصرف می‌کرد. حقیقتا حرکتی بود که یکبار قابل استفاده بود، حالا که دیگران آن را مشاهده کردند، قادر بودند از آن اجتناب کنند یا ضد آن ضربه‌ای بزنند.

واقعیتی که تغییر نمی‌کرد کشته شدن یک خون آشام شوالیه بود، آن هم با یک ضربه. هرگز چنین چیزی را ممکن نمی‌دانستند مگر اینکه آن شوالیه در برابر یک رهبر قرار گرفته بود. حتی کلارک و جین که در گذشته با او روبرو شده بودند انتظار چنین پایانی را نداشتند.

کسی که بیش از همه از دیدن کوئین در آنجا متحیر شد، فِکس بود. تمام این مدت از شرم سر خود را پایین نگه داشته بود، نمی‌خواست چهره‌ی مردم و جمعیت را ببیند. چهره‌ی خواهرش یا چهره‌ی اعضای از هم گسیخته خاندانش.

پس فکر کرد تا آخر به پایین نگاه کند. تا لحظه‌ای که یک صدای بنگ بزرگ شنیده شد. باعث شد فِکس برای لحظه‌ی کوتاهی به بالا نگاه کند، و او ماسک را دید. ماسکی که در زمان اولین ملاقاتش با کوئین آن را دیده بود.

فِکس پیش خود فکر کرد: -چی... چرا.. تو اینجا چه غلطی می‌کنی.. چرا... چرا به‌خاطر من اومدی؟

و در لحظه‌ای. ناخودآگاه اشک‌هایی از چشمان او روی گونه‌هایش جاری شد.

در جمعیت، پسر دیگری نیز همین واکنش را پس از دیدن کوئین تجربه کرد.

روکِن از طرفی گفت: «کوئین... چطوری اینقدر قوی هستی؟» ولی سخنان او نشنیده باقی نماند. زیرا تیمی، اِمی، ساندر و فرانک که در نز...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی