فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 470

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

نام پنجه استخوانی

در دوردست، بالاترین نقطه‌ی قصر پادشاه. دو مرد که بیرون در بالکونی ایستاده بودند به چشم می‌آامدند. مشغول نگاه در جهت گنبد سرخ بزرگ و خونین بودند.

یکی از مردها پرسید: « اطلاع داشتی که از گنبد خون قراره استفاده بشه؟»

« نه. یعنی اوضاع تا حدی از کنترل خارج شد که نیاز به استفاده از اون بود؟ به گمونم این کار برایس باشه. اخیرا طبق میل‌اش کارهای زیادی انجام داده، اکثر اوقات. هر چند نمی‌تونم بگم تا حالا تصمیمات‌اش تاثیر منفی روی زیستگاه خون آشامی گذاشته باشه. هر چی نباشه، اون مرد واقعا به این جا اهمیت میده. شاید کمی بیش از حد.»

مرد دیگری سر خود را برگرداند تا به تخت عظیم و بزرگی که میان دو پرده‌ی بلند قرار داشت نگاه کند. «باید به آیا اون رو در مورد این وضعیت اطلاع وضعیت بدگذرایم؟»

ناگهان، سایه‌ی تخت تغییر کرد زیرا پیکر بزرگی پشت آن دیده می‌شد.

نوری در اتاق سبب آن شده بود و سایه‌ی بر فراز پرده بسیار تاریک‌تر بود. « گویاانگار همین الانش هم خبر داره. بریم خودمون رو آماده کنیم.»

چیزی که از آن پرتال سیاه و مه‌آلود خارج می‌شد، یک موجود رعب آور بزرگ با انگشتان بلند و آویزان همچون چنگال بود. حضار، تنها با نگاه کردن به موجود ترسیده بودند. مشخص بود که بایست از آن ترسید، و با در نظر گرفتن واکنش بقیه‌ی رهبران، درست فکر کرده بودند.

لی هم اکنون نفس نفس زنان و نشسته بر روی یک زانو بود. در تمام بدن خود بریدگی‌های متعدد داشت و لباس‌اش پاره شده بود، در حالی که برایس هیچ زخم یا نشانی بر خود نداشت. مشخص بود که حتی میان رهبران دیگری می‌توانست قدرت بیشتری داشته باشد، اما لی حتی لحظه‌ای به تسلیم شدن فکر نمی‌کرد.

هر چند، برایس حواس‌اش به هدف اصلی خود نبود. شاید در نظر دیگران، گمان می‌کردند آن شخص زندانی فِکس باشد، اما برای برایس، هدف او همیشه بچه‌ی مجازات‌‌ گر بود. زمانی که در جهت او نگاهی انداخت، موجود را دید.

برایس در حالی که شوکه بود گفت: « چجوری؟ صدها سال هست که یک پنجه استخوانی دیده نشده. اون بچه‌‌ی لعنتی چطور موفق شد یکی از آن‌ها اون‌ها رو به دست بیاره؟ فکر می‌کردم راجب انتخاب میزبان خودشون سخت گیر باشند. اگر شایعات حقیقت داره، پس چرا اون رو انتخاب کرد، چه چیزی درباره‌ی اون پسر انقدر خاص هسته؟»

کلارک که برای اولین بار پنجه استخوانی را می‌دید هیجان زده شده بود. کاش می‌توانست نزدیک‌ تر بشود تا آن را بررسی کند، نگاهی به آن بیندازد، ولی می‌دانست که رهبرش جین حرکت نمی‌کرد، پس او نیز بی‌حرکت باقی می‌ماند.

جین پرسید: « کلارک، این چیزیه که راجب‌اش حرف می‌زدی؟»

کلارک پاسخ داد: « بله قربان، یکی از قدرتمندترین مأنوس‌های شناخته شده در کیهان. گفته شده تنها شخص دیگری که چنین مأنوسی داشته پادشاه خون آشام اول بوده است.» هنگام صحبت کردن، کلارک اطمینان حاصل کرد که کلمات خود را بلند و واضح ادا کند. می‌خواست باقی رهبران بشنوند،. که بدانند فقط داشتن چنین موجودی برای یک خون آشام چقدر فوق‌ العاده می‌باشد.

به محض اینکه پنجه استخوانی از مه تاریک خود بیرون آمد،...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی