فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 472

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

گلوله‌ی خون!

تنها یک زخم سطحی روی گونه کافی بود تا بو به تمام دماغ‌های حساس خون آشامان برسد. بو تمام گنبد را در بر نگرفت، اما بر نزدیک‌ ترین افراد اثر داشت و آن افراد، دانش آموزان بودند. بیش از هر کسی برای دیدن رهبران اشتیاق داشتند و در جلو قرار گذاشته شدند. در همین حال، بیش از دیگران توسط بو تحت نفوذ قرار گرفتند.

با این حال، واکنش آنان نسبت به بو درست همانند دانش آموزان غافلگیر کننده بود.

خون آشام شوالیه‌ای که با وُردِن می‌جنگید فریاد زد:‌ « توسط یک مشت انسان نا چیز تا الان متوقف شدیه‌ایم!» گویی که از این واقعیت که تا به الان نتوانسته بود چنین فردی را از بین ببرد حال‌اش بهم می‌خورد.

لحظه‌ای بعد، نیزه‌ی روح درون شکم شوالیه فرود آمد. سلول‌های MC با لوگان و سیا آمیخته، و نیزه‌ی قدرتمندی به وجود آورده بود.

باعث شد عمیقا تاثیرش را حس کند، و به سرعت انرژی او تخلیه شد.

راتِن در پاسخ فریاد زد: « من صرفا یک انسان عادی نیستم!» در حالی شمشیر سیاه خود را فرود آورد و یکی از دستان شوالیه را قطع کرد.

وُردِن: « راتِن، فکر کنم مشکل دیگه‌ای به وجود اومده!» زیرا خون آشام‌هایی که عقب نگه داشته شده بودند داشتند دیوانه می‌شدند، مانند اتفاقی که برای تیمی در گذشته رخ داد. برخی با دستان خویش سرهای خود را گرفته بودند و تلاش می‌کردند با آن مبارزه کنند، در حالی که بقیه افراد اجازه می‌دادند آن‌ها را اسیر کند‌.

هر چند که نگهبانان به نوعی دانش آموزان را عقب نگه می‌داشتند، به نظر نمی‌آمد قادر به انجام آن کار باشند.

درون جمعیت، فرانک زیاد تحت تاثیر آن قرار نگرفته بود، زیرا هر دانش آموز به شکل متفاوتی تحت تاثیر قرار گرفت. او به همراه روکِن تمام تلاش خود را می‌کردند تا دیگران را متوقف کنند. نوادگان مستقیم از قبل برای مبارزه با چنین چیزی تمرینات دیده بودند.

روکِن در حالی که به مبارزه و ادامه یافتن آن نگاه می‌کرد گفت: « ما باید کاری بکنیم، اگر دانش آموزان وارد اون مخمصه بشوند آسیب می‌بینند.» بُردِن برخورد بزرگ دیگری با رهبری که با او درگیر بود داشت، و موج شوکی بزرگ دیگری رها شد. اگر دانش آموزان وارد آن منطقه می‌شدند، صرفا با درگیر شدن در میان تمام آن اتفاقات صدمه می‌دیدند.

تیمی در آن لحظه‌ای تحت تاثیر قرار نگرفته بود، زیرا در گذشته چنین چیزی را تجربه کرده بود. گمان می‌کرد که آیا همچون قبل ادوارد می‌تواند همان کار را برای آرام کردن دیگران انجام بدهد یا نه. اما تعداد بسیار بالایی بودند، و به نظر می‌رسید ادوارد شدیدا آسیب دیده بود. به همین خاطر کمک چندانی از او بر نمی‌آمد.

صدای عمیقی گفت: « ما به این موضوع رسیدگی می‌کنیم.»

پس از لحظاتی در جلوی‌شان، رهبرانی که تا به الان روی سکو باقی مانده بودند، بالاخره دست به کار شدند.

برایس، در حالی که ضربه‌ای از پنجه استخوانی را دفع می‌کرد گفت: « هه، می‌دونستم دست به کار می‌شوید و خیانت می‌کنید. حالا بهانه‌ای برای خلاص شدن از شر تمام شماها که ضد من بودید دارم.» مبارزه همچنان ادامه داشت، و گویی برایس کم کم داشت متوجه راه حلی می‌شد.

سیندی، رهبر دوم، صحبت کرد: « اگر واقعا اینجوری فکر می‌کنی پس یک ابله کوته بین هستی. مجلس شورا، خون آشامان رهبر و همگی برای مردم وجود داریم، در نتیجه اولین وظیفه ما محافظت از مردم هست. اجازه نمی‌دیم درگیر کشمکش شخصی ما بشوند.»

چشمان رهبران چهارم، پنجم، نهم، یازدهم و دوم در حالی که به جمعیت مردم نگاه می‌کردند به سرخی درخشان شد، و زمان آن رسیده بود که آنان از مهارت نفوذ عظیمی برای آرام کردن مردم استفاده کنند، و گویی داشت موفقیت آمیز از آب در می‌آمد.

فرانک گفت: «...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی