فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 474

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

بگذار کمک‌ات کنم

حلقه‌ای که آرتور به آن نگاه می‌کرد بر روی انگشت لئو کاملا مشخص بود، اما صرفا یک حلقه‌ی عادی نبود. کوئین قبل از اینکه برود حلقه را به لئو داده بود. هیچکدام از آنان اطلاع نداشتند که صاحب اصلی چنین حلقه‌ای، اکنون روبروی لئو ایستاده بود.

البته، حلقه می‌توانست به هر کسی متعلق باشد، هر چه باشد، حلقه‌ی او تنها حلقه‌ی موجود در عالم نبود. آنان برای خون آشامان بسیار مرسوم بودند، اما نکاتی وجود داشت که باعث می‌شد آرتور مطمئن شود حلقه متعلق به او می‌باشد.

دلیل اول، مرد روبروی او یک خون آشام عادی بود، به آنان حلقه‌ی رده پیشرفته تعلق می‌گرفت. با عقل جور در نمی‌آامد که به آنان چنین حلقه‌ی رده‌ی بالایی را بدهند که می‌توانست دائما جلوی خورشید را بگیرد، تنها افراد دارای این حلقه‌ها، خون آشامان شوالیه و رده‌ی بالاتر بودند.

و دلیل دوم، که واضح‌ تر بود، حلقه نشانی یک جمجمه و پتک را داشت. که نشان می‌داد متعلق به خاندان او می‌باشد.

آرتور در حالی که از میان مردم رد می‌شد گفت: « همگی، سلاح‌های خودتون رو پایین بیاورید.» آن‌ها نیز فرمان را اجرا کردندو سپس آرتور به سوی آن دو گام برداشت. هنگامی که به قدری نزدیک شد که می‌توانست آانان را لمس کند، می‌توانست ضربان قلب نگران‌شان را بشنود.

با لبخندی گفت: « نترسید. شما نجات دهنده‌ی من هستید. خواهش می‌کنم با این دو شخص همچون مهمانان مورد احترام برخورد کنید. خیلی چیزها برای یاد گرفتن از آن‌ها اون‌ها دارم. همان طور که با من برخورد می‌شه باهاشون رفتار کنید. پس از اینکه آزاد و مستقر شدند، به اتاق من هدایت‌شون کنید.»

قبل از اینکه روبی و دیگران بتوانند دلیل آن را بپرسند، آرتور به بالا پریده بود و به خانه خود برگشت. در حالی که قدم بر می‌داشت، به لبخند زدن ادامه می‌داد. در فکر اینکه چه چیزهایی می‌توانست از این مرد یاد بگیرد. او می‌خواست با کسی که او را بیدار کرده بود به خوبی رفتار کند.

لئو پیش خود فکر کرد: «- آیا همه‌ی خون آشام‌ها اینقدر آسوده خاطر هستند؟

» اما هنگامی که او را با بانوی زیبایی نقره‌ای که در گذشته ملاقات کرده بود مقایسه کرد این طور به نظر نمی‌آامد. قدرت‌هایشان تفاوت وسیعی داشت، و به همراه آن، طرز برخوردشان نیز همین طور.

همان طور که درخواست شد، روبی وظیفه‌ی خود دید تا به مهمانان رسیدگی کند. اِرین و لئو هردو بهترین پوشش و لباس ممکن را بر تن نداشتند، پس اجازه دادند که حمام کنند و لباس‌های خویش را عوض کنند. مانند خواسته‌ی آرتور، با آنان به خوبی رفتار شد، و غذا و غیره برای‌شان فراهم شد.

آن دو نفر ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی