فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 476

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

من اون رو می‌خوام!

خارج از سایه‌ی تاریک، کوئین می‌توانست چیزی را پشت سر خود حس کند، اما به سختی می‌توانست روی خود را برگرداند تا به آن سه پیکر نزد خود نگاه کند. سلامت کمی داشت، و به شکل وخیمی آسیب دیده بود. اما با دیدن ناگهان عقب کشیدن وادین به آن شکل، باعث شد مشتاق دیدن عامل آن شود. با استفاده از آخرین ذرات قدرت خود، سر خود را بلند کرد و صورت افرادی را دید که هرگز انتظارش را نداشت. « لئو... اِرین و .... و ...» و برای شخص آخر، کوئین هیچ ایده‌ای نداشت که او کیست، اما می‌توانست بگوید که قدرتمند است.

لئو و اِرین هر دو نوعی زره سبز بر تن داشتند، با استفاده از جانوران سیاره‌ای که روی آن بودند به وجود آمده بود. تمام تجهیزات مورد استفاده‌شان در رده‌ی پیشرفته قرار داشت. کریستال‌های لازم برای اینکار از قبل و توسط آرتور و جانورانی که کشت آرتور، به‌جز تهیبه شدند. به غیر از شمشیر لئو.

و مرد میانی، آرتور، جز یک دست لباس عادی چیزی بر تن نداشت و حتی سلاح او همراه‌اش نبود.

آرتور با دقت به بچه‌ی مجازات‌ گر که روی زمین بود با دقت نگاه کرد. مشخص بود که مهارت او را داشت هر چند، این شخص را نمی‌شناخت. او گمان کرده بود آخرین مجازات‌ گری که زنده مانده بود را بتواند بشناسد.

با نگاه کردن به وضعیت، تنها صورت یک شخص را در میدان شناخت، اما می‌توانست قدرت آنان را حس کند. اکنون می‌دانست که در حضور رهبران خون آشام جدید قرار دارد، کسانی که در حین خفته بودن او انتخاب شدند.

آرتور گفت: « تصمیم گرفتی خودت به مقابله باهاشون بری؟ گویا انگار هرچی نباشه تو قلب‌ات یک مجازات‌ گر هستی.»

آرتور با لحنی آرام پرسید: « خب حالا کی تصمیم گرفت که به مجازات‌ گر کوچولوی من آسیب برسونه؟» اما هاله‌ای که بدن او را احاطه می‌کرد کاملا داستان متفاوتی بیان می‌کرد.

تمام مبارزات اکنون فقط به خاطر فشار او به تنهایی متوقف شدند، و حتی رهبران به عقب قدم برداشتند.

جین گفت: « این مرد کیه؟ می‌دونم که مجازات‌گر ها این مهارت رو داشتند که هر زمانی پیش همدیگر سفر کنند، اما این شخص رو نمی‌شناسم. اما یک چیزمشخصه... نباید با این مرد درگیر شد.»

به‌خاطر قدرت او، رهبران عقب کشیده بودند. و در رابطه با برایس، او بالاخره موفق شد ضربه‌ی موفقی بر پیکره‌ی پنجه استخوانی وارد کند، و موجود برای اولین بار عقب کشید. به‌خاطر ضعیف شدن کوئین پنجه استخوانی نیز در بهترین حالت خود قرار نداشت و به سوی کوئین بازگشت.

آرتور گفت: « بانی؟ آیا پادشاه اینجاست، ؟ گمان می‌کردم اون مرد خیلی وقت پیش مأنوس خودش رو ول کنه.» اما کمی بعد، مه پنجه استخوانی ناپدید شد و به سوی پسری که روی زمین قرار داشت رفت.

« این پسر، اون کسی بود که من رو آزاد کرد، و مأنوس شاه رو هم داره؟ گویا خیلی چیزها باید یاد بگیرم، در هر حال، نمی‌تونم اجازه بدم این پسر ب...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی