فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 478

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

بهترین بازیگر

وُردِن در حالی که ظاهر شدن شاخک سوم بر پشت بُردِن می‌دید فریاد زد: « راتِن، همین حالا جای خودت رو با من عوض کن!» . مشخص بود که وضعیت احساسی او قدرت بیشتری برای‌اش حاصل کرده بود، و اکنون به جایگاه بعدی تکامل می‌یافت. سوالی که مطرح بود، این بود که بُردِن تا چه حدی می‌توانست پیش برود. انسان‌ها اطلاعات زیادی راجب نزاد نژاد دالکی نداشتند، اما مشاهداتی در خصوص آنان صورت گرفته بود.

دالکی‌ها تمرینات چندانی نداشتند. توانایی‌ها و اصول‌های پایه‌ای برای مبارزه یاد می‌گرفتند، اما حقیقتا برای قدرتمندتر شدن تمرین نمی‌کردند. مهارت‌هایی نداشتند که نیاز باشد آنان را قدرتمندتر کرده و ماهر شوند. به این معنا که تعداد شاخک‌هایی که یک دالکی دارد یا می‌تواند داشته باشد، از روز تولدشان مشخص می‌شود. آنان جنگجویان غریزی و طبیعی بودند، و در رابطه با بُردِن، به نظر می‌رسید استعداد زیادی باشد‌.

راتِن جواب داد: « نه!»

»منطورت منظورت چیه، مشخصه که دلیل این حالت‌اش اینه که تشخیص داده من و تو فرق داریم، و اصلا برای چی رفتی و بهش حمله کردی؟ می‌خوای ما رو به کشتن بدی؟»

اما راتِن ساکت باقی ماند و شاخک‌های بُردِن در حال رشد بود.

راتِن در حالی که شروع به دویدن کرد گفت: « بعدا می‌تونی از من تشکر کنی.»

در مبارزه‌ی پیتر با وایت، پیتر به نقطه‌ای رسیده بود که دفعات بسیار متعددی احیا یافته بود. عطش او حالا به حداکثر رسیده بود.

پیتر پیش خود فکر کرد: -« چند بار دیگه می‌تونم احیا داشته باشم؟ از جدا از همونهمه‌ی اول، حتی دیگه قادر نبودم ضربه‌ای به اون وارد کنم.

» و دقیقا وقتی که انگار وضعیت نمی‌توانست بدتر از آن شود، همین اتفاق رخ داد.

می‌توانست حس کند که دو وایت کوچک‌تر او کشته شده و اکنون شوالیه‌ی دیگری به سوی او در حال حرکت بود.

پیتر به اطراف نگاه کرد، و به دنبال فردی بود که بتواند او را تبدیل کند. اولین شوالیه که توسط کوئین کشته شد آنجا قرار داشت، اما نیمه‌ی بالایی بدن او نابود شده بود. احتمال کمی وجود داشت که بتواند او را به یک وایت تبدیل کند. و در رابطه با بقیه، آنان همچنان مشغول مبارزه بودند.

سپس در جهت وُردِن نگاه کرد و متوجه شد شوالیه‌ای که با او در حال مبارزه بود روی زمین افتاده و دیگر حرکت نمی‌کرد. از کشته شدن شوالیه اطمینان نداشت، اما یقینا آسیبی جدی به او وارد شده بود. اگر پیتر می‌توانست یک خون آشام شوالیه را تبدیل کند، سپس دقیقا به چیزی که نیاز داشت می‌رسید تا بتواند نبرد را مدت بیشتری طول بدهد.

در همین زمان متوجه چیزی شد. وقتی که در آن جهت نگاه کرد، متوجه شد وُردِن در حال دویدن به سوی او می‌باشد. در حال عرق و نفس نفس زدن بود زیرا با تمام سرعت خویش می‌دوید.

« آیا چیزی حتی وحشتناک‌تر دنبال اون افتاده؟»

به اطراف وُردِن نگاهی انداخت، و بُردِن را با دو نیزه روحانی در بدن خود دید که با فاصله‌ی کمی او را تعقیب می‌کرد.

پیتر گمان کرد: «- شاید اومدن که به من کمک کنند؟»

راتِن فریاد زد: « از سر راه گمشو کنار نامیرای عجیب غریب...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی